سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۱۱۰۶۳۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۶
منتقدان واشنگتن پست فيلم هاي محبوب خودشان را درباره روزنامه نگاري انتخاب کردند و بعداز کيتي کوريک، باب وودوارد، کارل برنستين، کريس ماتيوز و ديگران خواستند تا مشخص کنند اين فيلم ها چقدر عيار حرفه روزنامه نگاري را آشکار مي کند

شعارسال: منتقدان واشنگتن پست فيلم هاي محبوب خودشان را درباره روزنامه نگاري انتخاب کردند و بعداز کيتي کوريک، باب وودوارد، کارل برنستين، کريس ماتيوز و ديگران خواستند تا مشخص کنند اين فيلم ها چقدر عيار حرفه روزنامه نگاري را آشکار مي کند.

اگر طبق نقل قول مشهور فيليپ گراهام «اخبار اولين پيش نويس خشن و دشوار تاريخ» باشد آن وقت فيلم هايي که درباره جمع آوري اخبار هستند، تفسير آرماني روزنامه نگاري محسوب مي شوند. در بهترين هايشان شيوه کار و فرهنگ شغل روزنامه نگاري تسخير و بعد تصوير مي شود، آن هم با چنان سنديت و جزيياتي که به خصوص ميان گزارشگران و روزنامه نگاران، سردبيران و صاحبان شبکه هاي تلويزيوني در دنياي واقعي تبديل به فيلم هاي محبوبشان مي شود. هنوز خيلي زود است که بگوييم آيا ساکنان سرسخت اتاق هاي خبر، فيلم «پست» ساخته استيون اسپيلبرگ را در آغوش مي گيرند و به آن امتياز مي دهند يا نه؟

فيلم پست

فيلمي که در آن کاترين گراهام، ناشر واشنگتن پست، بعد از تصميم مهمي که در رابطه با انتشار اسناد پنتاگون مي گيرد از شوهر مرحومش نقل قول مي کند: «در همين زمان من و همکارانم مايکل او، ساليوان و استفاني مري به عنوان منتقدان سينمايي واشنگتن پست ده فيلم انتخاب کرديم که به نظرمان بهترين هاي ژانر فيلم هاي روزنامه نگاري بودند. بعد از تصميم گيري درباره انتخاب هايمان، از روزنامه نگاران خواستيم برايمان مشخص کنند چرا اين فيلم ها مورد علاقه اهالي اين حرفه، حتي شکاک ترين و ايرادگيرترين نويسندگان و خبرنگاران روزنامه ها قرار مي گيرد

منشي همه کاره او (1940)

آن هورنادي، منتقد ارشد سينماي واشنگتن پست

همه تاييد مي کنند که کمدي اسکروبالِ هاوارد هاکس به خاطر ديالوگ هاي گستاخانه که کاراکترها مثل آتش به سمت يکديگر پرتاب مي کنند و شيمي بين کري گرانت و رزاليند راسل- عليرغم آن کلاه هاي وحشتناکش- محبوب شده است. والتر برنز- با بازي گرانت- يک سردبير شيطاني زورگو است. راسل هم نقش هيلدي جانسون، همسر سابق و البته خبرنگار درجه يک او را بازي مي کند. بيشتر از آن جذابيت مرگبارشان، دو روزنامه نگار در يک غريزه کشنده مشابه با يکديگر شريک هستند: آن ها براي به دست آوردن داستاني که مي خواهند تا مرز مضحک ترين کارها هم پيش مي روند و در اين مسير اخلاقيات تبديل به چيزي ملعون مي شود.

برنز خوشحال است که تلاش مي کند با حمايت از يک فرماندار به او رشوه دهد و هيلدي اجازه مي دهند نامزد جديدش در زندان با چشمان مشتاق او را دنبال کند، در حالي که هيلدي در تعقيب سوژه داغش است و مي خواهد يک کار تر و تميز تحويل بدهد. هيلدي ادعا مي کند که مي خواهد تبديل به «يک زن واقعي» شود، ازدواج کند و بچه دار شود. اما ما مي دانيم او براي خبر و روزنامه شايد هم والتر ساخته شده است. اين فيلم محصول 1940 هر خبرنگار کهنه کاري را مشتاق و آرزومند روزهايي مي کند که تحريريه ها مملو از خبرنگاران بود.

آن ها از روزنامه هاي محلي رقيب دور هم جمع مي شدند؛ روزگاري پيش از تلويزيون و پيش از انحطاط اينترنت. اين فيلم سياه و سفيد مجلل باعث مي شود حس نوستالژيک من براي سيگار کشيدن در تحريريه برانگيخته شود. مي دانم که از نظر سياسي کار اشتباهي است اما حرفه خبر هميشه براي کساني جاذبه داشته که به سمت عادت هاي بد کشيده مي شدند. وقتي در يک صحنه گرانت به راسل اشاره مي کند روي پايش بنشيند (و البته او نمي نشيند) بيشتر بامزه است تا اين که شبيه يک عمل سکسيستي يا توهين جنسيتي باشد. آن هايي که قديمي بودن فيلم»، رنگي نبودنش و حتي جملات نژادپرستانه باعث آزارشان مي شود، صحنه هاي قابل اعتراضي در فيلم «منشي همه کاره او» پيدا خواهندکرد اما لذت ارزش درد را هم دارد.

همشهري کين (1941)

کريس ماتيوز، مجري برنامه هاردبال از شبکه MSNBC

بعد از دو سال حضور داوطلبانه در يکي از گروه هاي صلح در آفريقا، با يکي از آن جامبوجت هاي قديمي به سمت خانه پرواز کردم. آن پرواز به طور وهم آوري خالي بود. يک فيلم کلاسيک روي پرده بزرگ جلوي بخش اقتصادي هواپيما پخش مي شد: «همشهري کين». آيا از قبل درباره اش فکر کرده بودند يا قرار بود شبيه يک اخطار شوم باشد؟ خودتان درباره اش تصميم بگيريد. سال 1887 ويليام راندولف هرست ناشر سانفرانسيسکو اگزمينر مي شود و از آن جا کارنامه حرفه اي اش را براي ساخت يک امپراتوري پرهياهو و البته پرزرق و برق در مطبوعات آغاز مي کند.

همشهري کين بود که موسسه اوليه هرست را در حد شمايل والاي حماسي ارتقا داد. اورسن ولز در نقش کين جوان گفت: «فکر مي کنم اداره يک روزنامه کار سرگرم کننده و جالبي باشه.» ارتباط خود من با داستان همشهري کين در سال 1987 اتفاق افتاد. سال ها بعد از آن پرواز و درست صد سال بعد از اين که اولين نفر از خانواده هرست مسئوليت اگزمينر را برعهده گرفت. ويليام (ويل) آدولف هرست سوم من را به عنوان رييس دفتر واشنگتن اگزمينر و ستون نويس درباره اتفاقات داخلي استخدام کرد.

بخش زيادي از انرژي و اشتياق همشهري کين هنوز باقي مانده بود. محرک و انگيزه اصلي روزنامه نگاري و انتشار روزانه پول نيست، بلکه عشق به اين کار است. خيلي راحت از اين موضوع چشم پوشي مي شود که همشهري کين فقط فيلمي درباره روزنامه نگاري نيست، بلکه خودش هم کار روزنامه نگاري را انجام مي دهد. همه طرح فيلم تلاش دبيران و خبرنگاران است. آن ها سوژه شان را تعقيب مي کنند تا دريابند چه چيزي باعث شده مردي مثل هرست اين قدر برجسته شود. چرا مردي که صاحب همه پول هاي جهان است مي خواهد سرمايه اش را براي درآوردن روزنامه خرج کند؟ آيا به اين دليل نيست که مي خواهد دوست داشته شود؟ اورسن ولز، خالق درخشان و بزرگ فيلم، که اين طور فکر مي کرد.

شبکه (1976)

کتي تور، خبرنگار بخش خبري NBC و نويسنده کتاب «غيرقابل باور» درباره کمپين رياست جمهوري سال 2016

«شبکه» فيلمي است که 41 سال از عمرش مي گذرد اما مثل يک هجويه معاصر مي تواند برايتان گزنده باشد. اگر قسمت نوشيدن هاي افراطي را کنار بگذاريد و به جايش تلفن هاي هوشمند و تحريريه هاي متنوع را جايگزين کنيد، به ترکيبي مي رسيد که مي تواند به اندازه يک مستند فيلم بيانگري باشد. ما به بحران «در حد جهنم ديوانه» هاوارد بيل مي خنديم؛ به آن قول ديوانه وارش در بالا بردن نرخ مخاطبان که مي خواهد خودش را در برنامه زنده تلويزيون بکشد، حتي به آن بازگشتش که ديوانه وارتر هم هست، قهقهه مي زنيم، زماني که خودش را «پيامبر امواج تلويزيوني» مي داند؛ اما اين جا حقيقتي نهفته است: به همان اندازه که حرفه خبر خون حياتي دموکراسي است، خون حياتي خبر هم شما هستيد؛ يعني تماشاگران. نبوغ فيلم شبکه در به کاربردن همين حقيقت ساده يک شمشير دو لبه است.

بله، کسب و کار خبر ممکن است گاهي اوقات با پوشش اخبار هيجان انگيز اما توخالي به دنبال بالا بردن تعداد مخاطبانش باشد ولي اين جامعه است، همه ما هستيم، همه ميليون ها تلويزيوني که در خانه هاست، ما که به آن ها گوش مي دهيم و به آن نوع از پوشش خبري جايزه مي دهيم. بيل در يکي از ياوه سرايي هايش مي گويد: «اين مجرا (مجراي خبر) مي تونه رييس جمهورها، نخست وزيرها و پاپ ها رو بسازه يا اون ها رو بشکنه.» البته که حق با اوست. «اين کانال لعنتي ترين نيروي فوق العاده ايه که در همه جهان بي خدا وجود داره و واي بر ما اگه اين نيرو دست آدم هاي اشتباه بيفته.» و بايد اضافه کنيم: واي بر ما اگر مخاطبان اشتباه داشته باشيم.

همه مردان رييس جمهور (1976)

کار برنستين و باب وودوارد نويسندگان کتاب «همه مردان رييس جمهور» که در فيلم داستين هافمن و رابرت ردفورد نقششان را بازي مي کنند

همه مردان رييس جمهور بيشتر از هر چيزي کتاب الفبايي براي اصول اوليه روزنامه نگاري است در لحظه اي که خطر ريسک کردن در بالاترين حد خودش است. تمرکز فيلم- به درستي- فقط روي خبرنگاران و کار آن ها نيست، بلکه درباره مديريت فراگير سردبير بزرگ روزنامه پست، بن بردلي، است در زماني که داستان شکل مي گيرد و از سوژه صرف به شکل يک اتفاق مجسم در مي آيد، فيلم به يادمان مي آورد که بن بردلي مرکز جاذبه روزنامه و زندگي هاي خبري ما بود. همان طور که از بازي درخشان جيسون روباردز دستگيرتان مي شود، او کاريزماتيک و باجذبه و مقتدر بود.

يک ژنرال (و ميهن پرست) که فرمانده مطلق نيروهايش و مراقب دورنماي کاري که انجام مي دادند، بود. بردلي فيلم فقط گهگاه از خودش خوشي و لذت نشان مي دهد، چون عواقب نبردي را که در آن هستند، مي داند. او دورانديش، پشتيبان، سخنران است (بياين کنار پسرها بايستيم؛ همان چيزي که در يکي از صحنه هاي اوليه فيلم «پست» گفته مي شود)، جدا از همه اين ها آدم شکاک و بدبيني است. او ما را تحت فشار مي گذاشت و به شدت سوال پيچمان مي کرد. روي تلويزيون کوچکي که در تحريريه روزنامه پست بود، ران زيگلر، مشاور مطبوعاتي نيکسون، از خودراضي و کوته بين به نظر مي رسد. او اصرار دارد خط مشي روزنامه پست که بردلي شخصيت و امضاي ويژه اي به آن بخشيده، مسئله اصلي واترگيت است و نه رفتاري که رييس جمهوري و مردانش در پيش گرفتند:

«شما مردي داريد که سردبير و بالاي سر واشنگتن پست است و نامش بن بردلي است.» پيام بردلي به ما و همکارانمان ساده بود: «سوژه را به چنگ بياوريد. آن را بررسي کنيد. از آن مطمئن شويد. به آرامي پيش برويد. هيچ داستاني نياز ندارد که درست فردا روي دکه ها باشد. صبور باشيد.» ما صبور نبوديم و وقتي يک اشتباه مهم مرتکب مي شديم، او سختگيرترين آدم در تحريريه بود و در عين حال از همه بيشتر پشتيبانمان بود. ما را درک مي کرد و در نهايت هم مي بخشيد. «بياين کنار پسرها بايستيم»؛ اين اولين باري بود که اعضاي آکادمي اسکار نکته را گرفتند، وقتي که روباردز در نقش بن بردلي اسکار را برد.

ميدان هاي کشتار (1984)

فريد زکريا، مجري و ميزبان برنامه جي.پي.اس و مقاله نويس بخش امور خارجي روزنامه واشنگتن پست

«ميدان هاي کشتار» فيلمي عصباني است و بايد هم اين طور باشد. اتفاقات معدودي در تاريخ اخير ما رخ داده اند که به اندازه سقوط کامبوج در سال 1970 مي توانند خشم ديوانه واري در آدم ايجاد کنند. مدير فيلمبرداري فيلم، کريس منگس، مستندسازي افسانه اي است. او توانسته تصاويري روشن و صريح خلق کند که به حقيقت زندگي نزديک باشند. قصه فيلم درباره ژئوپليتيک است؛ پيروزي خمرهاي سرخ بر ايالات متحده امريکا با پشتيباني از دولت لون نول و کشتاري که بعدتر عليه مردم خودشان مرتکب شدند، اما در قلب فيلم داستان درباره رابطه دوستانه اي است بين يک خبرنگار امريکايي به نام سيدني شنبرگ از نيويورک تاميز (با بازي سام واترستون» و همکار کامبوجي اش، ديت پران (با بازي هايينگ اس. نگور که جايزه اسکار هم برد).

نيمه دوم فيلم درباره داستان مجذوب کننده نجات پران در شرايطي است که خمرهاي سرخ کامبوجي هاي شهري و تحصيل کرده را- البته در کنار بقيه مردم کامبوج- شکار کرده و به قتل مي رسانند؛ حکومت ديوانه وار و آشفته اي از وحشت و ترس. ما اتفاقات را از چشم کسي مي بينيم که مجبور شده در جهنم زندگي کند. آن جنبه از فيلم رولند جافي که براي سال ها با من باقي ماند، اين بود: چطور سياست بين المللي نبايد به عنوان يک چيز مجرد در نظر گرفته شود؛ بازي شطرنجي که سياستمداران و ديپلمات ها بازيکنانش هستند. اين کار عواقب فوري، ملموس و گاهي اوقات وحشتناکي را به دنبال داد. من تلاش مي کنم هر هفته اين درک و دريافت را در کارم وارد کنم. از آن زمان تا امروز اگر عصباني شوم، به خودم يادآوري مي کنم که خشم گاهي اوقات مي تواند پاسخ صحيح باشد.

اخبار تلويزيون (1987)

کيتي کوريک، روزنامه نگار و نويسنده کتاب هاي پرفروش که سريال مستند شش قسمتي او بهار سال 2018 از شبکه نشنال جئوگرافي پخش خواهدشد

باورش سخت است که هالي هانتر کوچک مي تواند تا اين حد به عنوان محرک و انگيزه درام يک فيلم ظاهر شود. او نقش يک تهيه کننده پرشور به نام جين کريگ را در «اخبار تلويزيون» بازي مي کند. ديدن دوباره فيلم به خاطرم آورد که چقدر عاشق آن لحظه هاي کلاسيک هستم؛ مثل گريه ديوانه وار جين و البته آن عرق ريزان آرون (آلبرت بروکس). وقتي رييس شبکه به جين مي گويد: «بايد حس خوبي باشه که هميشه باور داشته باشي تو بهتر از همه مي دوني، که هميشه فکر کني تو باهوش ترين آدم توي اتاقي. » جين جواب مي دهد: نه، اين وحشتناکه

اين نگاهي بدون دستکاري به غرور و خودبيني پوچ، جنون و بي حرمتي است که وارد کسب و کار خبررساني شده، اما همين نگاه وقتي نوبت به گرفتن يک سوژه داغ مي رسد، با توجه به ضرب الاجل موضوع و نوارهاي ويدئويي و تصاوير و... قلب را به تپش مي اندازد و آدرنالين را بالا مي برد. جيمز ال. بروکس، نويسنده و کارگردان، فيلمنامه اش را روي نقش هاي جنسيتي بنا کرده است: اگر اين داستان شبيه پيگماليون بود، جين هنري هيگينز قصه مي شد و تام، گوينده شبکه خبر، اليزا دوليتل بود (پيگماليون داستان هنرمندي است که عاشق ساخته خودش مي شود، شبيه فيلم «بانوي زيباي من» جورج کيوکر که هنري هيگينز عاشق اليزا دوليتل مي شود که خودش او را تربيت کرده است).

به جاي رقابت ميان زن ها، دعواي چشم و هم چشمي بين دو مرد است، در حالي که جين يک ايده آل گراي منفور و زياده خواه و در عين حال همکاري مهربان، وفادار و قدرشناس است. تصور کنيد زني با ابعاد گوناگون را که تبديل به يک تيپ کهن الگويي نشده است. اما شخصيت مورد علاقه من- با فاصله- آرون فرهيخته و صميمي است؛ کسي که مي تواند با قذافي مصاحب کند، سبک ويژه پرواز يک هواپيماي اف- 14 را برجسته کند و آهنگ هاي پاپ سطح پايين فرانسوي بخواند. اميدوارم سي سال بعد، او و جين هرکجا هستند همچنان با هم دوست باشند و اوضاع را براي هم مثل جهنم کنند.

گلس متلاشي شده (2003)

چارلز لين، سردبير سابق نيوريپابليک و نويسنده سرمقاله هاي پست که پيتر سارسگارد در اين فيلم نقش او را به تصوير مي کشد

اگر به سال 1998 برگرديم و شما به من بگوييد قرار است فيلمي درباره استفن گلس و اين که چطور براي نشريه نيوريپابليک داستان هاي خيالي سر هم مي کرد ساخته شود، مي گويم که ديوانه شده اي، به خصوص که من را هنوز به عنوان قهرمان داستان فرض نکرده باشيد. به عنوان سردبير نيوريپابليک در آن زمان احساس شرمندگي مي کنم که داستان هاي دروغين گلس را چاپ مي کردم و از نابودي ديرهنگام او هم احساس غرور نمي کنم. بعد از فيلم «گلس متلاشي شده» طرفداران فيلم در سرتاسر دنيا بيشتر از تمام دوران روزنامه نگاري ام برايم پيغام هاي تبريک فرستادند؛ اين قدرت سينماست. گلس متلاشي شده درست به هدف مي زند و فرهنگ تحريريه نيوريپابليک آن دوران را به تصوير مي کشد. نشان گلس آن تي شرت آکسفورد آبي و لباس هاي خاکي نظامي بود. در زمان توليد فيلم که به استوديوي فيلمبرداري رفتم، يک لحظه خشک زد.

گلس را ديدم که با لبخند به من نزديک مي شد اما وقتي متوجه شدم بازيگر نقش او بروي پرده، هايدن کريستنسن است، نفس راحتي کشيدم. بيلي ري فيلمنامه نويس و کارگردان فيلم درستي ساخت. او داستاني از تمرين روزنامه نگاري را تبديل به کشف طبيعت انسان کرد. گلس متلاشي شده پايه هاي غيرعقلاني و آزاردهنده باور و ايمان را دراماتيزه مي کردند. گلس با خوانندگان مطالبش و حتي يک سري از روزنامه نگاران اعتبار کسب کرد؛ با بهره بردن از کليشه ها، برانگيختن احساسات مردم و درک اين که آن ها دوست دارند چه چيزهايي بخوانند. براي او اهميت نداشت اين داستان ها حقيقت دارند يا نه، فقط همان چيزي را که دوست داشتند به آن ها مي داد. نمي توانم به پيام ديگري فکر کنم که بيشتر از حرف اين فيلم متناسب با اوضاع و احوال امروزمان باشد.

شب بخير و موفق باشيد (2005)

آندره آ ميچل، دبير بخش بين الملل اخبار NBC و مجري برنامه «گزارش هاي آندره آ ميچل» در شبکه MSNBC

من اين فيلم جورج کلوني را به خاطر شيوه اي که براي به تصوير کشيدن استنطاق هاي دهه پنجاه مک کارتي استفاده مي کند، دوست دارم. اين فيلم مي خواهد نقش انتقادي را که اخبار تلويزيون مي تواند بازي کند، نشان دهد؛ البته اگر اخبار شجاعت چنين کاري را داشته باشد. کلوني تمام نشانه هاي بصري آن زمان را دوباره خلق کرده است. فيلمبرداري تصاوير به شيوه سياه و سفيد است که غالبا با دود سيگار در قاب ترکيب مي شود و با تصاوير آرشيوي از سناتور جو مک کارتي بسط پيدا مي کند. ادوارد مارو (با بازي ديويد استراترن») به همکارانش در مراسم شام جوايز سال 1958 شبکه هاي تلويزيوني هشدار مي دهد که با قدرت از مسئولان جواب بخواهند. در حالي که مديران اجرايي شبکه ها و اربابان آن ها در بخش آگهي ها تلاش مي کنند دست و پاي مارو و همکارانش را ببندند، يکي از آن ها در شکار طعمه هاي کمونيست جانش را از دست مي دهد.

در اين زمانه که رسانه هاي خبري به عنوان «دشمن مردم» مورد حمله قرار مي گيرند، فيلم با ظرافت و هوشمندي موجبيت پيدا مي کند. مارو با نشان دادن دروغ هاي مک کارتي و تاکتيک هاي خشنش او را به پايين مي کشد اما چهار سال بعد، در صحنه پاياني فيلم، به همکارانش مي گويد که اگر تلويزيون فقط به عنوان «سرگرمي، تفريح و يک جهان مجزا» شناخته شود، «همه اين تلاش بيهوده و بي معني مي شود.» و ادامه مي دهد: «اين ابزاري است که مي تواند آموزش بدهد، مي تواند روشنگر باشد. بله، حتي مي تواند الهام بخش باشد. اما فقط در صورتي مي تواند اين کارها را انجام دهد که انسان ها تصميم بگيرند از آن در اين حدود استفاده کنند، وگرنه چيزي جز يک مشت سيم و نوري در جعبه نخواهدبود.» هشدار پيش آگاهانه اي است، آن هم در نيم قرن پيش، وقتي تلويزيون هنوز عمري نداشت.

فراست/ نيکسون (2008)

دايان رم مجري پادکست «در ذهن من» است و با چهار دهه فعاليت در راديو با تعداد زيادي از شمايل پيشگام گفت و گو کرده است.

چيزهاي زيادي در فيلم ران هاوارد وجود دارد که من را مشتاقش مي کند؛ از جاه طلبي ديويد فراست که مي خواهد با تهيه گفت و گويي با ريچارد نيکسون بخشي از صحنه جهاني پخش خبر شود تا نااميدي اش از افزايش پول سازماني (او مجبور مي شود يک چک شخصي به مبلغ 200 هزار دلار براي نيکسون بنويسد) تا تلاش نيکسون براي بيرون انداختن فراست از اين بازي (با اشاره به اين که ظاهر کفش هاي ايتاليايي فراست «زنانه» به نظر مي رسد). سوژه مصاحبه اي که دقيقا بداند چطور کنترل مکالمه را با فضل فروشي و خارج شدن از مباحث مطرح شده به دست گيرد براي من خيلي آشناست. در کارنامه کاري خودم بارها تجربه اش کرده ام؛ به خصوص وقتي با وزير دفاع سابق، رابرت مک نامارا، درباره موضوع ويتنام گفت و گو کردم.

وقت فراست را در دو مصاحبه اولش تماشا مي کردم، دائم رو به پرده فرياد مي زدم: «زود باش برو سر اصل مطلب. نذار از دستت در بره.» در مصاحبه پاياني، فراست (با بازي مايکل شين) بالاخره تبديل به مستنطقي قدرتمند مي شود. همان چيزي که تمام اعضاي تيمش تا آن لحظه براي رسيدن به آن دعا مي کردند: سوال هاي عجولانه اش را کنار مي گذارد، هدف گيري مي کند و با قدرت وسط حرف نيکسون (با بازي فرانک لانگلا) مي پرد که تلاش مي کند از جواب دادن طفره برود. او با تمام جسارت و شجاعتش حرف مي زند. در حالي که نيکسون جواب مي دهد، قطرات آشناي عرق روي صورتش مي نشيند. آخرين ملاقات ميان دو مرد جايي است که فراست براي نيکسون يک جفت از آن کفش هاي «زنانه» مي آورد و به عنوان يک نماد تمام و کمال نشان مي دهد فراست چقدر هوشمندانه و درخشان بازي را به نفع خودش برگردانده است.

افشاگر (2015)

مارتين بارون دبير اجرايي پست و سردبير بوستون گلوب بين سال هاي 2001 تا 2002 است؛ يعني زماني که اين نشريه در حال تحقيق روي سوژه داغش بود؛ نقشش را در فيلم «افشاگر» ليو شرايبر بازي کرده است

زماني که کارگردان فيلم، تام مک کارتي، آخرين برداشت هايش را روي افشاگر انجام مي داد، از من پرسيد: «آيا چيزي هست که به نظرت معتبر و قابل استناد نباشد؟» پرسيدم: «برايت مهم است؟» جواب داد: «قطعا!» در فيلم آن ها درباره تحقيقات بوستون گلوب براي پوشش ماجراي سوءاستفاده هاي جنسي در کليساي کاتوليک، مک کارتي و همکار فيلمنامه نويسش، جاش سينگر، مي خواستند قصه شان بازتابي از چگونگي ساز و کار روزنامه نگاري باشد. موفقيت آن ها در اين زمينه يکي از بزرگ ترين امتيازات و نقاط قوت فيلم است. اين دستاورد شامل چيزي بيش از تصوير کردن تحقيقات روزنامه نگاري مرسوم مکانيکي و ملالت بار است. فيلم نااميدي ها و حس و حال ماموريتي را نشان مي دهد که خبرنگاران تحليل رفته و سردبيران دارند؛

آن رابطه شکننده ميان روزنامه نگاران با منابع خبري شان. در يکي از قوي ترين صحنه هاي فيلم، ساشا فايفر، يکي از خبرنگاران، با جو کراولي درباره سوءاستفاده اي که از او شده و رنجي که برده مصاحبه مي کند. ساشا مي پرسد: «مي توني به من بگي دقيقا چه اتفاقي افتاد؟» کراولي جواب مي دهد: «دقيقا اون... به من دست زد.» ساشا با مهرباني اما مصرانه او را تحت فشار مي گذارد: «جو فکر مي کنم کلماتي که استفاده مي کنيم الان اهميت زيادي داشته باشن. ما نمي تونيم محترمانه از کنارش بگذريم. مردم بايد دقيقا بدونن که چه اتفاقي افتاده.» افشاگر به شيوه اي عالي روزنامه نگاري را با نقص هايش نشان مي دهد. بدون آن ها نمي توانيم مطمئن باشم مک کارتي به آن سنديتي که در جست و جويش بود، مي رسيد يا نه.

سایت شعارسال، با اندکی اضافات و تلخیص برگرفته از خبرگزاری آریا، تاریخ انتشار: 25بهمن1396 ، کدخبر: 120180214082801943: www.aryanews.com


اخبار مرتبط
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۰۲ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
0
0
چه فیلمای عالی میتونن باشن ....حتما باید ببینمشون
ا.ف75
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین