سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۱۷۳۷۹۱
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۷ - ۱۳:۱۳
می گویند فرصت ها مثل ابر در جریان نیستند بلکه به طور محکم به افراد چسبیده اند و اگر دنبال فرصت هستید باید بدنبال افراد باشید و این یعنی تلاش برای قرار گرفتن در موقعیت های درست. واژه نعمت غیرمترقبه serendip، معمولا برای شانس خوب و اتفاقی به کار می رود که هورس والپول، رمان نویس انگلیسی آنرا با الهام از داستان "سه شاهزاده سرندیپ" که داستان قدیمی فارسی از امیرخسرو دهلوی است بکار برد.می گویند فرصت ها مثل ابر در جریان نیستند بلکه به طور محکم به افراد چسبیده اند و اگر دنبال
شعار سال : می گویند فرصت ها مثل ابر در جریان نیستند بلکه به طور محکم به افراد چسبیده اند و اگر دنبال فرصت هستید باید بدنبال افراد باشید و این یعنی تلاش برای قرار گرفتن در موقعیت های درست. واژه نعمت غیرمترقبه serendip، معمولا برای شانس خوب و اتفاقی به کار می رود که هورس والپول، رمان نویس انگلیسی آنرا با الهام از داستان "سه شاهزاده سرندیپ" که داستان قدیمی فارسی از امیرخسرو دهلوی است بکار برد.می گویند فرصت ها مثل ابر در جریان نیستند بلکه به طور محکم به افراد چسبیده اند و اگر دنبال فرصت هستید باید بدنبال افراد باشید و این یعنی تلاش برای قرار گرفتن در موقعیت های درست. واژه نعمت غیرمترقبه serendip، معمولا برای شانس خوب و اتفاقی به کار می رود که هورس والپول، رمان نویس انگلیسی آنرا با الهام از داستان "سه شاهزاده سرندیپ" که داستان قدیمی فارسی از امیرخسرو دهلوی است بکار برد. هافمن، موسس لینکدین با اشاره به این داستان می گوید که نعمات غیرمترقبه برای افرادی اتفاق می افتد که در حال انجام کاری باشند و برای کسب آنها باید هوشیار بود و برای گرفتن نتیجه دلخواه باید روی آن کار کرد و لازمه رسیدن به چنین نعماتی اکتشاف و جستجوی زیاد است و اگر در تخت خوابمان لم داده باشیم بی شک با هیچ شانسی روبرو نمی شویم. پی بادی، کارآفرین برجسته نیز می گوید بهترین راه برای تضمین آنکه شانس به شما رو کند این است که کاری کنید اتفاقات زیادی برایتان رخ دهد و سعی کنید تا می توانید در مسیر اتفاقات مختلف قرار بگیرید. خوب است با هم داستان سه شاهزاده را بخوانیم.
 پادشاهی سه پسر داشت که هر کدام در هوش و فراست و تیزبینی یگانه زمان بوده‌اند. باریک بینی این سه برادر در درک و تشخیص مطلب تا به حدی بود که که هر چیزی از نظر تیزبین آنان می‌گذشت از اثر، پی به مؤثر می‌بردند و علل و جهات وجودی آن چیز را استنباط می‌کردند. پادشاه پسران را برای کسب تجربه بیشتر به سفر فرستاد. در میانهٔ سفر به ساربانی برخوردند که دنبال شتر گمشده اش می‌گشت و از آنان نیز پرس وجو کرد، که آیا شترش را در مسیر خود دیده‌اند یا نه؟ اولی گفت: «مثل این که شتر تو از یک چشم کور بود». ساربان جواب داد: «بلی یک چشمش کور است». دومی گفت: «به نظر می‌رسد که یکی از دندانهایش هم شکسته باشد». ساربان تصدیق کرد. سومی گفت: «ظاهراً یک پایش هم لنگ بوده است». ساربان پاسخ داد: «آری همین‌طور است». به ساربان گفتند: «از همین راهی که ما آمده‌ایم برو تا به مقصود برسی و شتر را پیدا کنی» ساربان با آن‌ها خداحافظی کرد و از راهی که آن‌ها نشان دادند به دنبال شتر گمشده رفت ولی هر چه بیشتر رفت بیشتر مأیوس شد و اثری از شتر نیافت. ناگزیر پس از طی مسافتی بازگشت و دوباره از آن سه برادر نشانی را خواست: اولی پرسید: «مگر بار شتر تو روغن و شهد نبود»؟ گفت: «چرا». دومی سؤال کرد: «مگر زنی هم بر روی شتر سوار نبود»؟ ساربان با خوشحالی گفت: «آری چنین است». سومی گفت: «به گمان من آن زن باردار هم بود، این طورنیست؟» ساربان با تعجب جواب داد: «اتفاقاً همین‌طور است پس در این صورت برای من تردیدی باقی نمانده که شتر مرا شما دیدید» هر چه برادران سوگند خوردند که ما شتررا ندیده‌ایم و از روی تیزبینی و دقت نظر آن علامت‌ها و نشانی‌ها را گفتیم سودی نبخشید و ساربان از آنها نزد حاکم شکایت برد. حاکم راجع به نشانه هائی که از شتر نادیده داده بودند از آنان توضیح خواست که شما چگونه آن همه علامت و نشانی داده‌اید در حالی که شتر را اصلاً ندیده‌اید؟ اولی گفت: «حقیقت این است که از راهی که آمده بودیم علف‌های طرف راست جاده چریده شده بود ولی علف‌های جانب چپ جاده دست نخورده و برپای ایستاده بود لاجرم چنین دانستم که شتر را یک چشم کور بود که جانب چپ جاده را ندیده علف‌ها سالم مانده است». دومی گفت: «شتر را عادت بر اینست که بوتهٔ علف را با دندان‌هایش یک جا از بیخ برمی‌کند و می‌خورد ولی چون در بوته‌های علف کنار جاده نقصان دندان در علف خوردن ظاهر بود پنداشتم که یکی از دندانهای شتر باید شکسته باشد». برادر کوچک‌تر گفت: «درمسیر راه جای دو دست و یک پای شتر در حین راه رفتن عمق و فرورفتگی داشت ولی یکی از پاها را به زمین می‌کشید. از آن کشش معلومم شد یک پای شتر لنگ است.» بار دیگر برادر بزرگتر گفت: «از هجوم مگس به وجود شهد پی بردم و از تراکم مورچه‌ها دانستم که یک لنگه دیگر از بار شتر روغن بوده است». دومی گفت: «این که تشخیص دادم زنی برشتر سوار است از آن جهت بود که در مسیر راه که ساربان شتر را خوابانیده بود اثر بول دیدم و از فاصلهٔ ناچیز بول بر روی زمین استنباط شد که آن اثر از زن است نه مرد. برادر کوچک‌تر، که بر حمل و بارداری زن تشخیص داده بود اظهار داشت: «معمولاً آدمی وقتی که از زمین بر می‌خیزد به حکم ضرورت برای حفظ تعادل بدن فقط یک دست را بر زمین می‌گذارد و بلند می‌شود ولی چون در آن محل که ساربان شتر را خوابانیده بود اثر کف دو دست دیده شده است لذا استنباط کردم که آن زن باید باردار بوده باشد. تشریح و توصیف این علائم و امارات، بهت و حیرت حاکم را دو چندان کرد و به تعظیم و بزرگی آنان کوشید.

شعارسال، بااندکی اضافات و تلخیص برگرفته از فضای مجازی
اخبار مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین