سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۴۸۷۷
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۲
پاسداشت روز معلولان توقفگاهی به فطرت و وجدان‌های بیدار انسانی در هر فرهنگ و نژاد است که بدانیم معلولیت، محدودیت نیست و تلنگری به خودمان برای نکوداشت داشته‌ها و نعمات خدا و توجه به آنان که محروم از برخی نعمت‌های خدادادی‌ هستند.
شعارسال: 3 دسامبر برابر 12 آذر، روز جهانی معلولان نام گرفته است. بر اساس آمارها تعداد معلولان در جهان به بیش از یک میلیارد نفر رسیده است و در ایران این میزان به حدود 12 درصد از جمعیت می‌رسد که از این میزان حدود 2 میلیون نفر دارای معلولیت شدید و 5.6 میلیون نفر معلول کم توان در ایران زندگی می‌کنند.

معلولان در هر جامعه‌ای وجود دارند و جزئی از‌ آن جامعه‌اند، آنان شاید فرزندان، برادران، خواهران، پدران و مادران ما باشند که تنها به دلایل ژنتیکی و وراثتی یا در اثر حوادث مختلف دچار نقص در اعضای بدن شده‌اند که پیامد آن ناتوانی در انجام بعضی از امور بوده و در گروه‌های معلولیت جسمی،‌ حرکتی، ذهنی، بینایی، شنوایی، گفتاری و روانی تقسیم می‌شوند.

آنها پاره‌های تن جوامع بشری بوده و به بیان دیگر مانند اعضای آن جامعه حق برخورداری از همه امکانات و مواهب‌ الهی را دارند. آنان اگر نقصی در عملکرد اعضای بدن خود دارند این نقص، ترحم دیگران را طلب نمی‌کند بلکه آنها احترام و دقت از سر توجه به عواطف انسانی را می‌خواهد و رعایت حقوق‌شان به مانند سایر اعضا.

برای پاسداشت این روز به مدرسه استثنایی سرور در منطقه 11 رفتیم تا از نزدیک با دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی مشغول به تحصیل در آن آشنا شویم؛ این مدرسه در محله بریانک قرار دارد و یکسالی است به جای مدرسه مخروبه قدیمی ساخته شده و پذیرایی 110 دانش‌آموز استثنایی است.


در بدو ورود به مدرسه با چندین دانش‌آموز روبه‌رو می‌شوم که با شیطنت‌های خاص خود، مرا به وجد می‌آورند؛ ساعت زمانی را نشان می‌دهد که دانش‌آموزان در اواخر حضور در کلاس بوده و کم‌کم در حال خارج شدن از کلاس و گذراندن زنگ تفریح هستند.

نگاه‌های آنها از نوع دیگر است، به راستی اینجا کم‌کم، حس می‌کنی آنها متفاوت هستند، جنب و جوش‌ها کمی با دانش‌آموزان معمولی متمایز است، یکی پله‌ها را با عجله می‌گذراند و آن یکی با راهنمایی ناظم از آسانسور بیرون می‌آید.

خنده‌های ملیح، اخم بی‌کینه و اضطراب و دلشوره دیگری هر کدام صحیفه‌ای از میان احساسات کودکانه است؛‌ راهروی مدرسه را می‌گذرانم و به حیاط نسبتاً کوچکش می‌رسم، جایی که در آن دانش‌آموزان برای گذراندن لحظات کوتاه زنگ تفریح بی‌تابی می‌کنند. وقتی مرا با کاغذ و قلم می‌بینند کنجکاوانه به سویم می‌آیند و هرکس با لحن و کلام خاص خود سعی می‌کند در این گزارش نقش داشته باشد.

سلامشان می‌کنم و همگی با لحن خاصی پاسخ می‌دهند. حیاط کوچک است، اما قلب‌ها بزرگ؛ بازی‌هایشان تفاوتی با کودکان عادی ندارد، اما می‌توانی با کمی دقت تفاوت‌هایی را در رفتار آنها شاهد باشی. از آنها می‌خواهم از آرزوها و هدف‌های خود برایم بگویند که فاطمه احرابی دانش‌آموز کلاس پنجمی می‌گوید «آمده‌ام درس بخوانم تا باسواد شوم».اینجا نا امیدی و تسلیم شدن معنا ندارد.

سارا قاسمی دانش‌آموز دیگری است که علاوه بر درس خواندن و با سواد شدن، معلم شدن را هدف خود بیان می‌کند.

*آرزوهای دانش‌آموزان استثنایی؛ از معلمی و پلیس شدن تا دکتر و مهندسی

هانیه حدادی نفر سوم است که در میان هیاهوی هم کلاسی‌ها با شتاب می‌گوید: «دوست دارم پلیس شوم» و فاطمه از دکتر و مهندس شدنش برایم خبر می‌دهد، حالا محو دنیای پرتلاطم آنها شده‌ام که از راضیه کشاورز ناظم مدرسه می‌خواهم هم صحبت‌مان شود.

او که اضطراب ناشی از مسئولیت در وجودش هویداست‌،در حالی که نگاهش متوجه دانش‌آموزان است، می‌افزاید: 28سال سابقه کار در مدارس استثنایی و سابقه تدریس و حضور در کادر اجرایی در مدرسه را دارم.

کشاورز یادآور می‌شود: اگر علاقه در کار نباشد اصلاً فضای کار قابل تحمل نیست، باید این کودکان را دوست داشته باشی تا بتوانی کار را انجام دهی.

او به سختی کار در مدارس استثنایی اشاره می‌کند و می‌‌افزاید: دانش‌آموزان استثنایی را برای مدت 5 دقیقه هم نمی‌شود ترک کرد؛ چرا که ممکن است در همین زمان کوتاه دست به کارهای خطرناک بزنند.

در این لحظه انگار تیک‌تاک زمان خطر حادثه‌ای را که از زبان خانم ناظم شنیده بودم گوشزد می‌کند؛ چرا که صدای گریه‌های بلند دانش‌آموزی فضای حیاط مدرسه را در بر می‌گیرد و خانم کشاورز را هراسان به سوی خود طلب می‌کند و این تاوان مصاحبه کردن با بنده بود.

خداروشکر اتفاق خاصی نیفتاده بود و یک دعوای کودکانه بود که با وساطت خانم کشاورز حل شد.

کشاورز به بیان خاطره‌ای از دانش‌آموزان استثنایی می‌پردازد و می‌گوید:‌ در سال‌های اول و دوم کار در مدارس استثنایی بود که قرار شد آنها را به سینما ببریم، در سینما دانش‌آموزان استثنایی با بچه‌های دیگر هماهنگ نبودند و حرکات خاص از خودشان نشان می‌دادند، متأسفانه نگاه‌های سنگین به دانش‌آموزان، ما را خیلی ناراحت کرد.

در این زمان انگار او در حال بیان بدترین خاطره زندگی‌اش است؛ چرا که گریه‌ امانش را می‌برد و دیگر به سختی صحبت می‌کند و ادامه می‌دهد: وقتی دانش‌آموزان استثنایی در سینما حرف‌هایی زدند که دوست نداشتم بشنوم برایم خیلی سخت بود و حالا نیز از برخی مردم به خاطر نوع نگاه‌ها و کلامشان درباره این بچه‌ها گلایه‌مند هستم.

 

هرکسی با شور به سویم می‌آید و معصومانه می‌خواهد اسمش را در گزارش بنویسم، منصوره، مهسا، نرگس و مریم منظومه کوچکی از نام‌های جوینده علم در کهکشان بزرگتر مدرسه سرور و شادی‌اند.

اما مریم بهاءالدین فر دانش‌آموز کلاس چهارمی قدری متفاوت‌تر توجهم را به خود جلب می‌کند، با لحن ملایمی خطابم می‌کند «می‌خواهم از آرزوهایم بگویم»، او را به سوی خود می‌خوانم و هم کلامش می‌شوم، با فهم کودکانه‌اش می‌‌گوید:‌ «سه آرزو دارم، اول بازیگر شوم، دوم یک برادر خوب داشته باشم» و سومی را با کمی کلام عاجزانه تر بیان می‌کند« سوم اینکه شفا بگیرم».

بهاءالدین‌فر را در کنارم می‌نشانم و در حالی که دانش‌آموزان در سر صف هستند از او می‌خواهم از خودش بیشتر بگوید، او می‌افزاید: مبتلا به نرمی استخوانم و یک دانش‌آموز بیش فعال هستم، خواهرم ناراحتی قلبی، کم‌خونی و نرمی استخوان دارد و مادرم نیز مبتلا به بیماری‌های مختلف است.

این دانش‌آموز استثنایی که به مانند یک مصاحبه شونده حرفه‌ای مرا به ذوق آورده است با بیان اینکه پدرش کارگر شهرداری بوده و به دلیل تشنج مدت 4 ماه از کار بیکار شده است، می‌گوید: خانواده‌ام در زیرزمینی اجاره‌ای زندگی می‌کنند.

او که بسیار مؤدبانه سخن می‌گوید، سری از سر تأسف تکان داده و ادامه می‌دهد: دوست داشتم سالم بوده و در مدرسه عادی درس می‌خواندم.

بها‌ءالدین‌فر خطاب به هم سن و سالان خود می‌افزاید: خوشا به حال شما که بیماری ندارید، پول داشته و مشکلات ما را ندارید.

حالا جمع آنها را ترک کرده به کلاس می‌روم، در کلاس چند دانش‌آموز حضور دارند، مادر یکی از دانش‌آموزان که همراه فرزند خود به مدرسه آمده است، توجهم را خود جلب می‌کند و در ادامه می‌گوید: فرزندم در اثر تشنج دچار کم توانی ذهنی شده است و در مقطع آمادگی این مدرسه درس می‌خواند.

*ماهیانه 800 هزار تومان صرف کلاس‌های فرزندم می‌کنم/هر 3 ماه یکبار 3 میلیون هزینه داروست

او با بیان اینکه فرزندش در زمینه جسمی و فکری دچار کندی بوده و دیرآموز است، یادآور می‌شود: از بزرگ‌ترین مشکلات اینجا این است که تعداد دانش‌آموزان در کلاس‌ها زیاد بوده و زمان گفتار درمانی بسیار کم‌است ضمن اینکه این‌ها نیاز به معلمان متخصص دارند.

او ادامه می‌دهد: معلمان به دلیل اینکه کارهای اداری نیز باید انجام دهند زمان کمتری به آموزش اختصاص می‌دهند؛ فرزندم غیر از مدرسه معلم خصوصی دارد و گفتار درمانی می‌کند؛ ماهیانه 800 هزار تومان به غیر از مدرسه صرف کلاس‌های او می‌کنم و هر سه ماه یکبار 3 میلیون تومان هزینه داروی فرزندم است.


ستایش نجفی که به داشتن نقاشی‌های زیبا مشهور است با کمی شک و تردید نقاشی‌هایش را برایم ورق می‌زند و در ادامه اعظم شعبانی معلم استثنایی با سابقه 10 سال کار در ادامه می‌گوید: بزرگ‌ترین دغدغه بنده تعداد زیاد دانش‌آموزان در کلاس است.

او می‌افزاید: دانش‌آموزان دارای طیف‌های مختلف معلولیت هستند و این کار ما را سخت می‌کند، روش تدریس هر کدام با دیگری متفاوت بوده، بعضی کلامی نیستند و باید با اشاره با آنها کار کرد که نیاز به یک فرد کارکشته و مجرب دارد.

*دانش‌آموزان استثنایی صاف و ساده و با محبت هستند

شعبانی اشاره می‌کند: با همه این مشکلات باید بگویم این دانش‌آموزان بسیار مهربان هستند و حد و اندازه‌ای در این خصوص وجود ندارد، آنها صاف و ساده و بسیار با محبت هستند و وقتی مطلبی به آنها یاد می‌دهیم احساس خاصی پیدا می‌کنیم.

او ادامه می‌دهد: مهم رضایت الهی است و تنها باید عاشق آنها باشی تا بتوانی کار را ادامه دهی.

نجمه‌السادات موسویان مدیر مدرسه استثنایی کم توان ذهنی سرور اظهار داشت: این مدرسه در سال 93، احداث شده ست.

وی ادامه داد: در ساخت این مدرسه یک میلیارد و هشتصد تومان هزینه شده است که 500 میلیون تومان آن توسط محمدعلی نجفی وزیر اسبق آموزش و پرورش هزینه شده و مابقی کمک شهرداری و سازمان نوسازی مدارس است.


موسویان با بیان اینکه این مدرسه هیأت امنایی است، می‌ا‌فزاید: این واحد آموزشی 15 کلاس درس در سه طبقه دارد و شامل 4 کلاس متناسب با دانش‌آموزان اوتیسمی، نمازخانه، اتاق کنفرانس و بازی درمانی، 30 معلم و کادر آموزشی و خدماتی است و 110 دانش‌آموز دارد.

مدیر مدرسه استثنایی سرور با اشاره به خدمات ارائه شده در این مدرسه یادآور شد: در این مدرسه به دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی خدماتی مانند گفتار درمانی، کاردرمانی، بهداشت، پرورش و آموزش ارائه می‌شود.

وی با بیان اینکه سرویس ایاب و ذهاب دانش‌آموزان مانند دیگر خدمات رایگان ارائه می‌شود، می‌افزاید: برای هر سرویس مدرسه که تعداد 15 سرویس است یک مهماندار تعلق گرفته است که به صورت رایگان کار جابه‌جایی دانش‌آموزان و تحویل دادن آنها را به والدین انجام می‌دهند.

*دانش‌آموزان اوتیسمی بدترین گروه استثنایی‌ها

موسویان با اشاره به بیماری اوتیسم می‌گوید: دانش‌آموزان اوتیسمی بدترین طیف دانش‌آموزان استثنایی هستند، آنها ارتباط چشمی و کلامی با دیگران ندارند، نسبت به افراد ناآشنا، عکس‌العمل نشان می‌دهند، آموزش آنها بسیار سخت بوده و وقتی مطلبی به آنها آموزش داده می‌شود بعد از ساعت‌ها تازه متوجه منظور معلمان می‌شوند.

مدیر مدرسه استثنایی سرور با بیان اینکه اوتیسمی‌ها دانش‌آموزان خشن و عصبانی، پرخاشگر و پرانرژی هستند، می‌افزاید: اوتیسمی‌ها احساس درد ندارند، اگر ضربه‌ای به آنها زده شود، هیچ عکس‌العملی ندارند.

وی ادامه می‌دهد: این کودکان تا 3 سالگی هیچ علائمی از خود ندارند و بعد از این زمان مشکلاتشان مشخص می‌شود و مریضی آنها هیچ درمانی نداشته و یک بیماری ناشناخته است.

*دعای دانش‌آموز استثنایی باعث مکه رفتنم شد

موسویان با بیان خاطره‌ای از کار با دانش‌آموزان استثنایی خاطر نشان می‌کند: بنده 5 سال منتظر رفتن به زیارت خانه خدا بودم؛ سال گذشته کار کوچکی انجام دادم و این بچه‌ها را به گردش علمی بردم، یکی از‌ آنها در همان برنامه به بنده رو کرد و گفت «خانم موسویان انشاءالله به مکه بروی و بعد از سال‌ها، اسباب رفتن به مکه‌ام فراهم شد و به خانه خدا مشرف شدم.

مدیر مدرسه استثنایی سرور می گوید: هر چه داریم از دعای این دانش آموزان است و کوچک‌ترین مشکل‌مان با دعاهای این بچه‌ها و والدین آنها حل می‌شود.

حالا زنگ پایان مدرسه می‌خورد و کودکان معصوم یک به یک عازم خانه می‌شوند، مات و مبهوت حرف‌هایشان و خاطرات معلمان آنها مدرسه را ترک می‌کنم و دست‌های هانیه خندان را می‌بینم که در پشت شیشه سرویس مدرسه مرا برای آخرین بار به خود می‌خواند و با دنیایی از احساس با آنها بودن، ترکشان می‌کنم.

چشم‌هایی منتظر و دست‌های یاریگرند، اما نه کمکی از سر ترحم بلکه همراه با عواطف انسانی، مروت و مردانگی؛ یادمان باشد پاسداشت روزهایی مانند روز معلولان توقف‌گاه‌هایی به فطرت و و جدان‌های بیدار انسانی همه آدم‌ها در هر فرهنگ و نژاد است که بدانیم معلولیت محدودیت نیست، تلنگری به خودمان برای نکوداشت داشته‌ها و نعمات خدادادی و تکریم نداشته‌ها و نقصان همه کسانی است که به هر دلیل مادی و معنوی از آن بی‌بهره‌اند.

با اندکی اضافات و تلخیص برگرفته از خبرگزاری فارس، تاریخ انتشار: 13آذر1394، کدخبر: 13940906000245: www.farsnews.com

اخبار مرتبط
خواندنیها و دانستنیها
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین