سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۶۸۹۱۴
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۴
ماجرا به گوش ستارخان می رسد. ستار از سنگر به انجمن حقیقت میرود. زبان به نصحیت مجاهد زخمی می گشاید؛ پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیز داریم؛ چرا راضی نمی شود زخمت را مداوا کنند؟
شعارسال: مجاهد به ستار اشاره میکند که گوشش را نزدیک دهان او ببرد. ستار خم می شود. مجاهد در او گوش او نجوا می کند؛ سردار من دخترم نگذاری لباس از تن من درآورند و رازم برملا شود. اجازه بدهید با خیال راحت بمیرم.

به هنگام محاصره یازده ماهه تبریز، زنان این شهر اغلب کارهای پشت جبهه را بر عهده داشتند. آنان برای مجاهدان غذا می پختند، لباس می دوختند، جوراب می بافتند، پوکه های خالی فشنگ را پر می کردند. از سنگری به سنگر دیگر خبر و غذا می رساندند، شبنامه پخش میکردند، پرستاری و مداوای زخمیان را نیز بر عهده داشتند. زنان دیگری نیز بودند که مجاهدان را کمک مالی می کردند. آنان حتی از بذل زینت آلات و جهیزیه خود در را پیشبرد انقلاب مضایقه ای نداشتند. علاوه بر اینکارها، گروهی از زنان نیز در سنگرها می جنگیدند و بی محابا از کشتن و کشته شدن هراسی به دل راه نمی دادنند. زنان و دخترانی نیز بودند که در لباس مردانه می جنگیدند تا شناخته نشوند.

نقل است که روزی یکی از مجاهدان را که از ناحیه ران زخمی شده بود به انجمن حقیقت می آورند. پرستاران میخواهند لباس از تنش درآورند و زخم اش را مداوا و پانسمان کنند و مجروح تقاضا می کند دست به لباس او نزنند. پرستار میگوید تا لباس از تن ات بیرون نیاید معالجه و مداوا مشکل است. مجاهد زخمی به هیچ وجه قبول نمی کند. هرچه اصرار می کنند فایده ای نمی بخشد .خون از جای زخم پیوسه بیرون می زندو خطر مرگ لحظه به لحظه بیشتر می شود. ماجرا به گوش ستارخان می رسد. ستار از سنگر به انجمن حقیقت میرود. زبان به نصحیت مجاهد زخمی می گشاید؛ پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیز داریم؛ چرا راضی نمی شود زخمت را مداوا کنند؟ مجاهد به ستار اشاره میکند که گوشش را نزدیک دهان او ببرد. ستار خم می شود. مجاهد در او گوش او نجوا می کند؛ سردار من دخترم نگذاری لباس از تن من درآورند و رازم برملا شود. اجازه بدهید با خیال راحت بمیرم. چشم ستار به اشک می نشیند و پدرانه می گوید:« قیزیم من دیری اولا اولاسن نیه دعوایه گئتدون» دخترم من که هنوز زنده ام تو چرا به جنگ رفتی؟»

پیرمردان و پیرزنان تبریزی می گوید نام این شیرزن مجاهد «تلی» بوده است. تعداد تلی ها چند نفر بوده است کسی نمی داند؟ لکن مسلم است که تلی های گمنام زیادی در سنگرها جنگیده اند و گمنام شهید شده اند.

شعارسال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از سایت کافه تاریخ، تاریخ انتشار: 1396، کدخبر: 35940، www.cafetarikh.com

اخبار مرتبط
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۳۶ - ۱۳۹۶/۱۲/۱۶
0
0
دوست عزیز ناراحت نشو اینهایی که گفتی دروغ محض است تو از تحریفات تاریخی حرف میزنی نگذار تعصب کور وعاری از حقیقت ذهنت را نابود کند با دروغ ودغل هیچ انسانی بر سریر عزت نمینشیند ای بسا دچار هرمان وپشیمانی سختی هم شود ستار خان یک ادم بیسوادی بود که بطور مشکوکی ناگهان پله های ترقی را در شورای تبریز طی کرده والت دست متمولین شورا میشود /
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۱:۱۷ - ۱۳۹۷/۰۶/۳۱
شما که ادعا میکنید اینا تحریفه لطفا برای حرفاتون سند ومدرک بیارین م.ق71
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین