سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۸۶۵۰۵
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۱
هر روز در ارتباطات کلامی و نوشتاری خودمان از واژه های مختلفی استفاده می کنیم که معنی درست آنها را نمی دانیم ولی بر حسب عادت آنها را بکار می بریم. کلمات زیادی در ذهن من معماست که معنای آنها را نمی دانم و همیشه این سؤال در ذهن من است که معنای این کلمات چیست و چرا استفاده از برخی از آنها را مؤدبانه یا بی ادبانه می دانیم.

شعار سال: هر روز در ارتباطات کلامی و نوشتاری خودمان از واژه های مختلفی استفاده می کنیم که معنی درست آنها را نمی دانیم ولی بر حسب عادت آنها را بکار می بریم. کلمات زیادی در ذهن من معماست که معنای آنها را نمی دانم و همیشه این سؤال در ذهن من است که معنای این کلمات چیست و چرا استفاده از برخی از آنها را مؤدبانه یا بی ادبانه می دانیم.

معنای تعدادی از این کلمات را از سایت همکار گرامی آقای عادل اشکوس پیدا کردم که امیدوارم برای شما هم مثل من مفید باشد. خوشحال می شوم اگر واژه های دیگری از این نوع را که می شناسید، برای من بنویسید تا امکان یادگیری آنها فراهم شود.

مزخرف:

« مُـزَخْــرَف » یعنی « آراسته به زر ». ولی ما این واژه را به معنای« بیهوده ، جَفَنگ ، چرت و پرت و بیخود » به کار می بریم .

انسان:

انسان از ریشه (نِسیان ) به معنی فراموشی است . پس انسان یعنی فراموشکار .

بشر:

بشر از ریشه بَشَرة به معنی پوست است . زیرا جانداری است که پوستش معلوم است. پس بشر یعنی جانداری که پوست آن آشکار است .

آدَم :

آدم کلمه عِــبری است و به معنی خاکی است .

لامَصَّـب یا لامَذهَب:

لامَصَّـب یا لامَذهَب یک اصطلاح عربی است . درست این کلمه لا مذهب است که به غلط به گونه های دیگری تلفّظ می شود .یعنی کسی که مذهبش قبول نیست . بی مذهب و بی دین است .

خیلی:

ریشه واژه ی خِیلی از « خَیل » است . خیل یعنی گله ی اسبان . از آنجا که گله ی اسبان پر جمعیت است ؛ خیلی به معنی « بسیار» در زبان فارسی به کار رفته است .

اٌشکول:

اٌشکول اصطلاحی به معنای آدم نادان ، بی خاصیت و به درد نخور است . این واژه از کلمه عثکول به معنای خوشه خرما که پس از کندن میوه های آن به عنوان وسیله سرگرمی بکار می رود و استفاده دیگری ندارد، گرفته شده.


صابون:

سابون ( صابون ) از ریشه ی ساییدن ( سابیدن ) و نوشتن آن با صاد غلط است و یک واژه دارای ریشه فارسی است سابون یعنی سابیدنی.

دَمِت گـَـرم:

« دَم » به معنای « نَفَس » و نیز « دهان » است . « گرم » نیز که آشکار است .پس « دمت گرم » یعنی : « نفست گرم بادا! » نفس سرد کنایه از مرگ است و خوب نیست . نفس گرم نشانه تندرستی است .

شَفا :

« شَفا » در فرهنگ لغت عربییعنی « جان کندن » و به واپسین لحظات آدمی گفته می شود . آن « شِفاء » است که به معنی « بهبودی و تندرستی » است . پس « شِفاء » را « شِفا » بنویسیم نه اینکه « شَفا» هم بخوانیم . پس بگوییم خدا شِفایت( بهبودی) بدهد نه اینکه شَفایت( مرگ) بدهد.

قِسِر در رفتن:

بسیار بد است که ما معنی اصطلاح یا واژه ای را ندانیم و همین طور آن را بکار ببریم. یکی از این اصطلاحات قِسِر در رفتن است. به معنی آن دقت کنید: به گاو یا گوسفند ماده ای که در طول یک دوره‌ی پرواربندی از زیر گاو یا گوسفند نری در برود و باردار نشود، می‌گویند «قِسِر‌»! و به این گاو یا گوسفند می گویند که قِسِر در رفته است! بنابراین معنی آن را دریابید و در استفاده از آن دقت کنید.

کجدار و مریز:

کجدار و مریز پیوندی است از فعل امر «کج دار »و فعل نهی « مریز ( نریز ) » .معنی ظاهری اش این است : آن را کج نگه دار و نریز .معنی نهفته اش این است که با مدارا و آسانیرفتار کن . سختگیری بیش از اندازه نکن.گویاجامی در دست داری که ناچاری آن را کج بگیری . جام را کج بگیر و برو ولی مراقب باش درون جام نریزد.

خدا:

یعنی کسی که خودش آمده و آفریدگار ندارد و در اثر مخفف شدن (خود آی ) به خدا تبدیل شده است .( خدا ) یعنی ( خود آمده ) ؛ کسی که آفریننده ندارد و خودش آمده است.

سلمانی:

سلمانی از نام « سلمان فارسی » صحابی ایرانی پیامبر اسلام برگرفته شده است . او بود که در آغاز اسلام موهای سر پیامبر را بهتر از دیگر پیرایشگران کوتاه می کرد و همگی از این کار زیبای او خوششان آمد و نام سلمانی به معنای پیرایشگر یا در اصطلاح آرایشگر مردانه جا افتاد.

زپرتی:

واژهٔ روسی Zeperti به معنی زندانی است و به کار گرفتن آن یادگار دوره تسلط قزاق‌های روسی در ایران است .دردوره قزاق ها هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد می‌گفتند :«زپرتی شد.»امروزه زپرتی معانی گوناگونی به خود گرفته است . یکی از آنها این است که اوضاعش به هم ریخته است .

فکسنی:

از واژهٔ روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود به کار برده شده است.دقیقاً مانند مُزَخرَف که معنای خوبی دارد .

الکی:

الک ابزاری است که از سیم های باریک بافته می شود. در گذشته که الک سیمی امروزی نبود و یا در جاهایی که الک سیمی نداشتند ، پارچه های بسیار نازک پنبه ای را مانند الک سیمی به چوب وصل می کردند و آرد و دیگر چیزهای نرم را برای بیختن از آن رد می کردند. این گونه الک مانند نوع سیمی اشمقاوم نبود و پس ازمدتی از میان می رفت. بعدها با توجه به ناتوانی این گونه الک اصطلاح الکی رایج شدو نماد سستی و کم دوامی شد و واژه «الکی» به شکل کنایه در آمد .

بانو:

بانو یک واژه فارسی کهن است . (بان + و = بانو)

بان یعنی بالا و بانو به معنی گرامی داشتن بانوان است .اما کلمه خانم مغولی است و ریشه فارسی ندارد . خان و خانم و بیگ و بیگم نام های مغولی است . خان و بیگ مذکرند و خانم و بیگم مؤنث هستند.

سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از سایت دکتر سارا کشکر ، تاریخ انتشار تیر92، کدمطلب: ---، www.sarakeshkar.com


اخبار مرتبط
برگزیده ها
خواندنیها و دانستنیها
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین