سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۸۹۸۳۵
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۲
افرادی که یک بار راه پر از عشق نجف تا کربلا را پیاده رفته اند حرف های زیادی برای گفتن دارند بانوی یاسوجی از بغض و گریه هایشو در حرم و شرمندگی از خوردن آب در مقابل حرم ابولفضل العباس می گوید.
شعارسال: افرادی که یک بار راه پر از عشق نجف تا کربلا را پیاده رفته اند حرف های زیادی برای گفتن دارند بانوی یاسوجی از بغض و گریه هایشو در حرم و شرمندگی از خوردن آب در مقابل حرم ابولفضل العباس می گوید.

هر سال جمعیتی چندین میلیونی از شیعیان پای در راهی کویری و سخت می نهند به امید آن که قدری در غم بزرگ اهل حرم و بازماندگان حادثه کربلا سهیم باشند. تا شاید کمی رنج و اندوه سهمگین واقعه کربلا را دریابند، سفری چند روزه، با پای پیاده و تهی از آذوقه در میان دو شهر نجف و کربلا.سالیان سال است که شیعیان عراقی رسم قدیم خود را با شور و علاقه به جای می آورند و رنج راه را به جان می خرند تا به زیارت امام حسین برسند.

شیعیان ایرانی مدتی ست به رسم پیاده روی اربعین علاقمند شده اند و هر اربعین خود را مهیای سفری سوگوارانه می کنند سفری که با تلخی ها و شیرینی های راه همراه است و ممکن است رنج های زیادی بکشید اما رسیدن به مقصد رنج و سختی راه را به یکباره از تن دور می کند تحمل این رنج ها باعث می شود نقطه ای کوچک از رنج اهل بیت امام حسین(ع) را درک کنیم هر چند آن کجا و این کجا.

مردم استان کهگیلویه و بویراحمد نیز همچون سراسر کشور در این پیاده روی شرکت می کنند و رنج و دوری راه را بر تن می خرند این پیادره روی هر چند هم سخت باشد اما هر فردی برای رسیدن به امام حسین(ع) هر سختی را تحمل کند تا همه جهان بدانند امام حسین چه تعداد یار دارد و تنها نیست.

فریبا طاهرپناه یکی از بانوانی است که امسال برای دومین بار در پیاده روی اربعین حسینی شرکت می کند که در گفت و گو با خبرنگار این پایگاه خبری از خاطرات و زیبایی های پیاده روی اربعین حسینی گفته است و از احساس زیبایی که داشت اینکه در آن لحظات زیبا و به یاد ماندنی به چه چیزی فکر می کرد.

* از اولین بار که در پیاده روی اربعین شرکت کردی بگو؟

فریبا طاهر پناه که 56 سال سن دارد گفت: همیشه از خدا می خواستم برای اولین بار که به کربلا می روم با پای پیاده راهی شوم چند سالی بود که از صفحه تلوزیون تصاویر و فیلم های مردمی که با عشق به سمت حرم اقا در حرکت بودند می دیدم و ساعت ها اشک می ریختم تا اینکه بالاخره خدا اسم مرا جز لیست زائران نوشت.

اگر بخواهیم لحظه به لحظه آماده شدن برای سفر زیارتی ابا عبدالله را بگویم در این متن و گزارش نمی گنجد هر لحظه اش برایم بهترین لحظات بود برای گرفتن ویزا به سفارت عراق رفتم لحظاتی که منتظر بودم نوبت من شود یه دنیا بودند برایم پاسپورت و ویزا مهر خوردند طاقتم تمام شد همان جا گریه کردم حس و حالی خوب بود.

* در آنجا چه حسی داشتی؟

گفتن آن حس و آن احساس کمی سخت است هر لحظه که برای رفتن اماده می شدم یک حس پر از معنویت داشتم حسی که تا کنون هیچوقت تجربه نکرده بودم از مرز مهران بگویم از لحظه ای ورود تا زمانی که اقای روحانی ما را از زیر قرآن رد کرد و از باب الجواد حضرت عبور کردیم دست پسر 12 ساله ام در دستم بود و اشک می ریختم مرز مهران شلوغ و پر ازدهام بودو انتظار طولانی برای عبور از مرز مهران اما برای من عشق و اخلاص بود.

سرانجام انتظار سرآمد از سامرا و کاظمین بگویم یا از نجف و کربلا از کدام بگویم سامرا و کاظمین برای من یک عشقی وصف نشدنی است شما از کربلا پرسیدید؟

وقتی حرم حضرت علی (ع) را برای اولین بار دیدم نا خود آگاه به سجده افتادم و شروع کردم به گفتم الهی العفوو شعری از شهریار در ذهنم نقش بست که می گوید.... دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین............به علی شناختم من به خداقسم خدا را

در انجا گریه می کردم و خدا را با تمام وجودم حس می کردم هنگام رفتن نمی توانستم از امامم دل بکنم با دلی سوزان و چشم گریان به سمت کربلا راه افتادیم از عمود 1 شروع عشق بازی مان بود مسیری زیبا، معنوی و پر از محبت آنگار روی آسمان حرکت می کردم اصلا خستگی برایم معنایی نداشت.

* نیت کرده بودم در کربلا آب نخورم

همش دلم شور می زد که نکند مرگم فرا برسد و چشمم به حرم امام حسین(ع) نیفتد وقتی وارد حرم شدیم همه بهم گفته بودند چون شلوغ است نمی توانم زیارت کنم اما وارد صف شدم و زیارت جامعه را بلند بلند می خواندم و گریه می کردم نا گهان با فشار جمعیت به سمت بقعه امام حسین(ع) پرتاب شدم.

در آنجا بوی عطر عجیبی که به نظرم بوی بهشت بود را استشمام کردم با خودم تصمیم گرفته بودم وقتی به کربلا رسیدم لب به آب نزنم اما بر عکس شد انقدر تشنه شده بودم چشمم به گنبد حضرت عباس (ع) که می افتاد گریه می کردم و نمی توانستم آب بخورم سرم را سمت دیگری می کردم و آب می خوردم.

در پیاده روی نجف تا کربلا شرمنده حضرت زهرا بودم قربت و غریبی خانم بی بی فاطمه زهرا را می شد احساس کرد انسان در آنجا حس عجیبی دارد که نمی توان آن را وصف کرد باید در آنجا باشی تا بدانی من چه می گویم زیبا ترین احساس را پیدا می کنی.

مادرم داغ یک فرزند شهید را بر دل دارد تا کنون کربلا نرفته و این بار آنقدر دعا کردم که خدا دعایم را پذیرفت و چند روز دیگر همراه مادرم راهی کربلا می شویم و در پیاده روی شرکت می کنیم اما باید با ویلچر ببرمش چون ناراحتی قلبی دارد.

شعارسال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس، تاریخ انتشار: 10 آبان 1396، کدخبر: 103333 ، www.sobhezagros.ir

اخبار مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین