عباس موزون روایتگر:
با وجود گمانهزنیها درباره توقف یا تغییر مسیر «زندگی پس از زندگی»، سازندگان این برنامه تأکید دارند که فصل جدید آن در پیشتولید است؛ فصلی که با بازنگری محتوایی و رویکردی متفاوت، نه در رمضان امسال بلکه در ماه رمضان 1405 به آنتن تلویزیون خواهد رسید.موزون توضیح داد: تصمیم گرفتیم با یک بازنگری جدی و ارتقای محتوایی، از تکرار فاصله بگیریم و مسیر تازهای را تجربه کنیم. در فصل جدید، سفرهایی برای پرداختن به تجربهگرهای خارجی در نظر گرفته شده و در کنار آن، همچنان از حضور تجربهگرهای ایرانی بهره خواهیم برد.
زهرا پورفلاح، بازیگر تئاتر:
زهرا پور فلاح بازیگر حاضر در هفتمین جشنواره تئاتر منطقهای معلولین «کرمان» با ابراز خوشحالی از حضور در جشنواره منطقهای تئاتر افراد دارای معلولیت «کویر»، گفت: حضور در جمع هنرمندان دارای معلولیت تجربهای ارزشمند بوده و امیدوارم این جشنواره بتواند برای همه گروهها اتفاقات مثبتی را رقم بزند. این بازیگر تئاتر، مهمترین مانع پیش روی بازیگران تئاتر معلولین را نه در محدودیتهای جسمی، بلکه در نوع برخوردها و فضای کاری دانست و گفت: زمانی که برخوردها به گونهای باشد که بازیگر احساس کمارزشی کند، این موضوع میتواند بیشترین آسیب را به او وارد کند. اگر چه فعالیتها در سطح جشنوارهها قابل قبول است، اما مشکل اصلی اینجاست که بسیاری از آثار پس از جشنواره به اجرای عمومی نمیرسند! دوست دارم مخاطبان سالم پس از دیدن نمایشمان، برخوردی آگاهانهتر و محترمانهتر با افراد دارای معلولیت داشته باشند و از رفتارهایی که موجب رنجش آنها میشود پرهیز کنند.
تنظیمگری بیقانون؛ تهدیدی برای فرهنگ و خلاقیت:
در هیچ نظام رسانهای سالمی، رقیب بازار را بهعنوان داور نمینشانند. این وضعیت نه فقط از منظر حقوقی، بلکه از منظر اخلاقی و حرفهای نیز غیرقابل دفاع است. نتیجه چنین ساختاری، چیزی جز اعمال سلیقه، محدودسازی هدفمند و مهندسی بازار به نفع نهاد مسلط نخواهد بود.مشکل صرفاً فقدان قانون نیست؛ مسئله عمیقتر و نگرانکنندهتر است. ساترا نهادی است که در عین ادعای تنظیمگری، خود بخشی از یک بازیگر اصلی بازار رسانهای است. صداوسیما نه تنها تولیدکننده محتواست، بلکه رقیب مستقیم پلتفرمهای نمایش خانگی نیز محسوب میشود. در چنین شرایطی، سپردن تنظیمگری به نهادی که ذینفع مستقیم است، آشکارا با ابتداییترین اصول حکمرانی خوب در تضاد قرار دارد.وقتی تولیدکننده نمیداند مرجع تصمیمگیر کیست، ضابطه چیست و قانون دقیقاً چه میگوید، نتیجه روشن است: خودسانسوری، فرار سرمایه فرهنگی و نزول کیفیت آثار. این همان مسیری است که پیشتر تلویزیون رسمی را به بحران مخاطب کشاند و اکنون در حال تکرار در نمایش خانگی است.اگر قرار است نمایش خانگی آیندهای داشته باشد، نخستین گام آن بازگشت بیقید و شرط به قانون و پایان دادن به تنظیمگریهای فراقانونی است. سخنان سعید دلفانی را باید نه یک اظهار نظر فردی، بلکه یک هشدار جدی حقوقی تلقی کرد؛ هشداری که نادیده گرفتن آن، هزینهای سنگین برای فرهنگ و رسانه کشور خواهد داشت.
به میزبانی همدان:
در سومین و چهارمین روز از سی امین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان همدان نمایشهای اوکابی از تهران،هیولاکش از مشهد،دختر کفش عروسکی ازتهران و ماجرای سرسخت از کشور برزیل به اجرا درآمد.
با ادعای صیانت از حقوق هنرمندان:
پژمان بازغی، بازیگر و رئیس سابق هیئتمدیره انجمن صنفی بازیگران سینمای ایران از این سِمَت استعفا داد.این اتفاق پس از آن رخ داد که انجمن بازیگران ایران بازداشت هنرمندان در یک میهمانی خصوصی و انتشار جزئیات پرونده را محکوم کرد و خواستار احترام به حریم خصوصی و رسیدگی قانونی شد؛ هشدار داده شد که چنین اقدامات، وجهه فرهنگی ایران را خدشهدار میکند. پس از استعفای پژمان بازغی، سام درخشانی در پیامی کوتاه نوشت: «در پی استعفای آقای پژمان بازغی، رئیس انجمن بازیگران، اینجانب سام درخشانی (نایب رئیس انجمن بازیگران) بدینوسیله استعفای خود را اعلام میدارم.».
عملکرد و مشروعیت صداوسیما :
اگر جمعیت ایران را حدود ۹۱ میلیون نفر بدانیم و بعد این اعداد را روی کاغذ بیاوریم، سهم هر ایرانی از هزینههای سالانه صداوسیما، روزانه بیش از یک میلیون تومان (۱/۰۵۵/۰۰۰) و سالانه ۳۸۵ میلیون تومان است. این یعنی هر خانواده ایرانی، چه تلویزیون نگاه کند و چه نه، چه صداوسیما را قبول داشته باشد یا نه، چه آن را دنبال کند یا سالهاست قید آن را زده باشد، محکوم است بخش قابل توجهی از بودجه خودش را برای رسانهای بپردازد که انتخابش نمیکند. کافی است نگاهی نیز به افزایش بودجه سازمان عریض و طویل صداوسیما بیاندازیم تا متوجه شویم که در ۱۳ سال گذشته بودجه این نهاد ۳۴۰۰ درصد رشد کرده است؛ و البته که حالا و با آغاز فصل طراحی و تدوین بودجه برای سال ۱۴۰۵، رئیس سازمان صداوسیما بار دیگر ساز تازه برای دریافت پول بیشتر را ساز کرده است.اندکی تفکر. اندکی اندیشه. اندکی تعهد برای پاسخگویی به آینده. پا بودجه این سازمان، حتی می توان وضعیت اقتصادی محروم ترین خانواده های ایرانی را نیز بشکلی منطقی سامان داد. همن سطح عملکرد را هم می توان از خدمات تهاتری بخش خصوصی با اجازه تبلیغات و اشغال فرکانس ، اخذ نمود. واقعا منافع چه کسانی پشت داستان است؟ آیا اصلا به منافع ملی و انقلابی، اندیشیده می شود؟
تطهیر صداوسیما یا مقابله با فساد؟
نماینده مردم تهران در مجلس مدعی شد،متأسفانه بسیاری از فیلمهای سینمایی، شبکه نمایش خانگی، تئاترها، موسیقیها و حتی کتابها، امروز بودجههایی که در آنها تزریق میشود از محل پولهای فاسد، اختلاسها و منابع نامشروع در شبکه بانکی کشور است. وی با اشاره به منابع تامین مالی سریال شهرزاد، افزود: چند سال پیش خبری منتشر شد که سریال «شهرزاد» که یک سریال محبوب در شبکه نمایش خانگی بود؛ منبع مالی آن پولهای آلوده بوده که از دل بانک سرمایه و صندوق ذخیره فرهنگیان درآمده بود، امروز شما میبینید، مهدی جهانگیری که دادگاه اعلام کرده مفسد اقتصادی و قاچاقچی حرفهای ارز است، بانک گردشگری تاسیس کرده و از طریق این بانک پلتفرم شیدا را تاسیس کرده و کار فرهنگی به اسم خود انجام میدهد. ببینید آقای رسول اف چه نقشی در بانک آینده داشت، در دورهای که علی انصاری همه کاره این بانک بود و پولهای بانک آینده چه ارتباطی با برخی از فیلمها و کارهایی که به اسم فرهنگ و هنر در این کشور تولید شده داردایشان درخواست یک پلتفرم شبکه نمایش خانگی را داده، یعنی صرفا به چپاول اقتصادی راضی نیستند و سیر نمیشوند و در حوزههای فرهنگی تبلیغاتی و رسانهای هم این پولها رو باید ما ببریم تا از این طریق بتوانیم افکار عمومی را برای آینده شستشو بدهیم. بنیاد مستضعفان که سال گذشته هم افشا شد که دهها میلیارد فقط برای حمایت از یک اثر مبتذل «VOD» خرج کرد .شما بنیاد مستضعفانی و باید درد مستضعفان را حل کنی، به تو چه ارتباطی دارد که پول های مردم را در شکم یک مشت سلبریتی میریزی که تا الان پولها را خوردند و باز هم از همه بیشتر زبانشان دراز است و متاسفانه این چرخه فقط در فرهنگ هم محدود نیست.
با تصویب هیات وزیران:
هیات وزیران با تصویب آییننامه اجرایی بند (پ) ماده 76 قانون برنامه هفتم، چارچوب جامع حمایت از تولیدات پویانمایی را از ایجاد زیرساختهای نوآوری تا پخش فرهنگی آثار توسط صدا و سیما و ارائه مشوقهای مالی و گمرکی، تصویب کرد.
صداسیمای ملی یا رسانه کم مخاطب بعضی ها؟
محمدعلی ابطحی در یک برنامه تلویزیونی بیان داشت که صداوسیما مخاطب ندارد؛ پولی که برای این سازمان خرج شود، نوعی اختلاس است . صداوسیما خودش را جای کل ملت گرفته، وقتی رسانه ملی به اقلیت فکری سپرده شود و تصور کند انقلاب ملک شخصی آنهاست، اعتماد عمومی از بین میرود و کل جامعه آسیب میبیند.
از جاذبه ها تا مشکلات تهیه مستند محیط زیستی:
لیلا فولادوند دانشآموخته کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و تنها مستندساز ایرانی است که موفق شده در بخش مقدماتی جشنواره معتبر Jackson Wild -یکی از مهمترین رویدادهای جهانی در زمینه فیلمسازی طبیعت، علم، محیطزیست و بحران اقلیمی- بهعنوان داور حضور داشته باشد. او در طول ۱۸ سال فعالیت حرفهای، موفقیتهای متعددی بهدست آورده است. در هشتمین جشنواره بینالمللی فیلم شهر، فیلم «شهر زنده» ساخته مشترک او و محمدحسین نظری، بهدلیل ثبت تصاویر خلاقانه از محیطزیست شهری تهران، دیپلم افتخار، نشان زرین جشنواره و جایزه نقدی بخش «بهترین دستاورد فنی و هنری» را دریافت کرد. همچنین، در جشنواره تلویزیونی مستند، فیلم «شهر زنده» جایزه بهترین فیلم را بههمراه «محمدحسین نظری» از آن خود کرد و فولادوند برای فیلمبرداری این اثر، تندیس بهترین فیلمبرداری را نیز بهدست آورد. لیلا فولادوند در کنار این افتخارات، تنها تصویربردار زن سینمای مستند ایران است که به عضویت انجمن جهانی زنان تصویربردار حیاتوحش (Wildlife Camera Woman) درآمده؛ جایگاهی که او را در میان چهرههای شاخص و اثرگذار این عرصه در جهان قرار میدهد.«عاشقانهای برای کرم ابریشم» نخستین ساخته «لیلا فولادوند»، مستندساز ایرانی و مدیرعامل انجمن مستندسازان حیاتوحش، تنوعزیستی و محیطزیست ایران است.
علل تمایل به دیدن و شنیدن برنامه های تکراری:
چه میشود که ترجیح میدهیم بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف چندبار دیدن فیلم ها و سریال ها و داستانها و آهنگهای تکراری کنیم؟. هر کدام از ما چندبار پدرخواندهها، صورت زخمی، کازابلانکا، راننده تاکسی، ارباب حلقهها، هری پاترها و یا سریالهای دوستان، ساینفلد، توئین پیکس و بریکینگ بد را تماشا کردهایم؟ چرا زمان زیادی را صرف داستانهایی میکنیم که از قبل پایان آنها را میدانیم؟ آیا با نوعی بازسازی روانی مواجه هستیم یا نوعی مکانیزم هویت یابی جدید بشکل خودآگاه و ناخودآگاه در حال دنباله گیری است؟گاهی اوقات ما به دلایل بسیار شخصیتر و وجودیتر مدام به سمت یک فیلم کشیده میشویم. چیزی در جهان آن فیلم است که ما را مجذوب خود میکند. چیزی که بیشتر از آنکه به دنیای آن فیلم خاص مربوط باشد به جهان خودمان ربط پیدا کند. هنگامی که گوشههایی از تجربهها و احساسهای زندگی واقعی خود را در صحنهای از یک فیلم و یا در داستان آن لمس میکنیم. راسل و لوی مینویسند:«پیوندهای پویا بین تجربیات گذشته، حال و آینده فرد از طریق مصرف مجدد یک شی، امکان درک وجودی را فراهم میکند، زیرا مصرفکنندگان لذتهای خاص خود و درکشان از گزینههایی که در اختیار دارند را در نظر میگیرند». اگرچه اینجا هم پای خاطرهای از گذشته به میان میآید، اما یک نوستالژی یا یک درمان صرف نیست. یک خاطره قدیمی که با یک تجسم و نگرش تازه پوشانده شده است.
محمد مهدی بهداروند:
رضا عطاران، در «اجل معلق» حضوری دارد که نهتنها میراث هنریاش را تهدید میکند، بلکه نوعی خودویرانگری هنری است. در این اثر، عطاران نهتنها نقشآفرینی درخوری ندارد، بلکه گویی آگاهانه در حال امضای وارونهای بر کارنامه درخشان خود است. او که روزی با هوشمندی و ذکاوت، مرزهای طنز را جابهجا میکرد، اینک گروگان فیلمنامهای بیجان و کارگردانی بیهویت شده است. بازگشت او در «اجل معلق»، نه بازگشت یک قهرمان، که عقبگردی تلخ و تأسفبار است؛ عقبگردی که برای مخاطبان وفادارش، چیزی جز حسرت و ناامیدی به همراه ندارد.در حوزه تصویر، «اجل معلق» همانقدر بیرمق و بیهویت است که در محتوا. دوربین بیهدف، میزانسنهای تخت، طراحی صحنه و گریم بیذوق؛ همه و همه گواهی است بر اینکه این پروژه، حتی به زحمت یک کار دانشجویی هم نمیارزد. هیچ نشانی از درک بصری یا قاببندی قابلتحسین در آن دیده نمیشود.
دست های پشت پرده ساخت کدامند؟
عشق ابدی یک رئالیتی شو دوستیابی و ازدواج است که در آن شرکتکنندگان دختر و پسر در یک محیط رمانتیک و چالشبرانگیز به دنبال یافتن عشق واقعی و شریک زندگی خود هستند. این برنامه سازنده های موفق جزیره عشق طراحی شده و در ترکیه فیلمبرداری شده است. بسیاری از افراد می پرسند که آیا پرستو صالحی و مشتی جوان 20-30 سال، توان ساخت این برنامه را داشتند؟ پاسخ مسلما منفی است. عشق ابدی و برنامه هایی از این جنس ،برآیند جریانی حمایت شده توسط سرویس های امنیتی خارجی با رویکرد تضعیف فرهنگ کشور ما و کاهش مقیدات دینی و ارزشی با آزادی خواهی غریزی است. عشق ابدی از افرادی استفاده می کند که یا عشق شهرت و نیاز به پول دارند و یا دارای کینه هایی درونی نسبت به آب و خاک خود هستند. از طرف دیگر باید پرسید که چرا بعضی از افراد تا این حد نسبت به آب و خاک خود کینه بدل می گیرند. ما قبلا درباره اکبر گنجی ها، علی کرمی ها و فرمول ساخت این جنس ادم ها هشدار داده بودیم. باید پذیرفت که در بسیاری از موارد، نیازی به بعضی ها برخوردها نبوده و رفتار مهندسی شده، بسیاری از تهدیدها را می تواند تبدیل به فرصت کند.
جلیل سازگارنژاد:
چندی پیش شاهد توهین یک جوان به مقدسات اهل تسنن در صداسیما بودیم. این گاف مسلم، اولین نبوده و آخرین نیر نخواهد بود.چگونه ممکن است که سازوکارهای کنترلی ازجمله پخش با تأخیر حدود یکدقیقهای تمام برنامههای زنده و بازبینی قبل از پخش همه برنامههای ضبطشده، باور کنیم که صرفا یک اشتباه در پخش کلیپهای یادشده رخ داده و تعمدی در کار نبوده است! بدونتردید انحصاریبودن رسانه ملی و نظارتناپذیری آن و نگرش باندی در ساخت برنامههای صداوسیما و سکوت مراجع قانونی مانند شورای نظارت اعم از نمایندگان مجلس، ریاستجمهوری و قوه قضائیه استمرار چنین رفتارها و برنامههایی را تضمین میکند. اینک با عنایت به وظایف قوای سهگانه بهویژه رئیسجمهور که مسئولیت اجرای قانون اساسی را برعهده دارد، انتظار میرود درباره اقدامات مؤثر و بازدارنده در این زمینه تجدیدنظر شود.
دکتر بهنام مدی فعال اجتماعی و حقوقدان:
پخش سریال معاویه نهتنها بازنمایی تقابل تاریخی علی(ع) و معاویه است که آیینهای است از کشمکشِ امروزِ دو نگاه به سیاست: اخلاقمحوری آرمانگرایانه در برابر واقعگرایی ماکیاولی. این سریال که ابتدا با نگرانی از تحریف روایت شیعی آغاز شد، بهصورت غیرمنتظرهای سنتستیزی عثمان و انحراف از سیره پیامبر(ص) را برجسته کرده است. اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا این روایت، تنها نگاهی تاریخی است یا نشانهای از گرایشِ بخشی از جامعه به «معاویهگرایی» به عنوان الگوی موفق حکمرانی؟
فضاسازی های زیر پوستی یا یک اتفاق؟
به تازگی ویدیویی کوتاه از دیدار نوید محمدزاده با بهروز وثوقی در فضای مجازی منتشر شده است.تصاویری که بهرام رادان از پشت صحنه کنسرت، نمایش «سیصد» در کنار بهروز وثوقی در کالیفرنیا منتشر کرد نیز باعث توجه افکار عمومی به این کنسرت-نمایش شد. سوال اینجاست که با توجه به وقایع اخیر کشور ، بشکلی اتفاقی با یک نمایش هنری مواجه هستیم یا نمایی از حرکت با چراغ خاموش در قاب دیپلماسی عمومی ( دیپلماسی هنر در موضوع اخیر) در حال دنباله گیری است ؟ اگر اینگونه باشد، اجتمالا در آینده ای نزدیک، شاهد به زودی شاهد پروژه هایی دیگر از دیپلماسی عمومی در قالب دیپلماسی ورزشی ، دیپلماسی علمی ، دیپلماسی حوزه خیرین، دیپلماسی محیط زیست و .... ، باشیم.
نقدی بر وضعیت فضای فرهنگی کشور:
در ماههای اخیر شاهد بروز اتفاقات و انتشار تولیدات فرهنگی هنری در کشور بودیم که به مثابه دو لبه یک قیچی در صدد بریدن رشتههای حیا در جامعه مسلمان کشورمان عمل کردهاند. عادیسازی بیحجابی و قبح شکنی های فرهنگی، در قالب تولیدات تصویری اعم از سینمایی، سریالهای شبکه نمایش خانگی و همچنین برنامهها و مراسم رسمی و شبهرسمی در حال رخ دادن است. موضوعی که شاید بتوان بنوعی از آن تعبیر به حمله آندلسی نمود.از سوی دیگر، ماجرای بالا رفتن آمار و کثرت برگزاری مراسم رسمی از سوی برخی دستگاههای دولتی، خصولتی و شبهدولتی که میهمانان یا میزبانان آنها بدون مراعات دستورالعملهای قانونی و رعایت نکردن حداقلهای حجاب عرفی و قانونی کشور در آنها حاضر میشوند،جای سوال دارد. انتقادات را هم بشیوه های گوناگون توجیه نموده و بیان می دارند که اولاً اقدام صورت گرفته یک تخلف حاشیهای و کوچک از سوی یک فرد بوده و از سوی دیگر با استناد به اینکه آنچه در این گعدهها میگذرد، تابعی از واقعیات کف جامعه است ، از خودشان سلب مسئولیت می کنند.
به بهانه پخش سریال معاویه از شبکه امبیسی عربستان سعودی:
در ۱ مارس که اولین افطار ماه مبارک رمضان در سرزمینهای اسلامی است، جهان عرب و اسلام شاهد پخش سریال تاریخی معاویه پس از 2 سال توقیف و دهها حاشیه در اطرافش از شبکه امبیسی عربستان سعودی بود. این تولید بلندپروازانه با بودجه اعلامشده به مبلغ ۱۰۰ میلیون دلار، قصد دارد با پرداختن به زندگی معاویه بن ابیسفیان( بنیانگذار خلافت اموی و شخصیتی که میراث او همواره موضوع بحث و جدل در تاریخ اسلام بوده)، درام عربی و سنت سریالسازی تاریخی در جهان عرب را تحتالشعاع قرار دهد.همزمانی پخش سریال معاویه با حوادث اخیر در منطقه، به ویژه سقوط بشار الاسد در سوریه و قدرت گرفتن گروههای سلفی و تکفیری، همزمانی بحث برانگیزی است که حساسیتهای زیادی را به ویژه در فضای مجازی عربی حول این سریال ایجاد کرده است. در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، پانعربیسم فضای سیاسی و فرهنگی جهان عرب را دربرگرفت و در تلاش برای برساخت یک ملت عرب متحد از طریق بازتصویرسازی و باز روایت تاریخ خلافت و به طور کلی تاریخ اسلام بود. سریالها و فیلمهای تاریخی به ابزاری برای این ایدئولوژی تبدیل شدند. موج دوم سرسال سازی که تاسال های 2015 ادامه داشت،گرایش به تاریخ صدر اسلام پیدا نمود. موج سوم، اما با روایت درزها و شکاف های ایدئولوژیگ بین مذاهب اسلامی، بستر را یرای انواع چالش ها و تفرقه ها در جهان اسلام فراهم کرده است.ریشه های حمایت مالی موج سوم،نشان دهنده حضور تندروهای سنی مذهب در عربستان و تندروهای شیعی مستقر در انگلستان است.
تخصیص بودجه زبان بسته برای کدام کارکرد؟
بهتازگی مرکز پژوهشهای مجلس گزارش تفسیر لایحه بودجه سال ۱۴۰۴ در حوزه رسانه و فضای مجازی را منتشر کرده و مشخص شده که صداوسیما حدود ۳۵ هزار میلیارد تومان در سال آینده از بودجه عمومی کشور اعتبار دریافت خواهد کرد. مبلغ ۸ هزار میلیارد تومان نیز بهعنوان درآمد برای این نهاد در نظر گرفته شده است. مجموع اعتبارات صداوسیما ۴۶ درصد بیشتر از بودجه سال ۱۴۰۳ این نهاد است. حال باید پرسید که کارکرد و عملکرد این نهاد ملی چیست؟ میزان مخاطب و طیف مخاطبی آن چیست؟ میزان رضایت مردم از صداسیما چقدر است؟ وضعیت چابکی و در عین حال سلامت این سازمان به چه صورتی است؟ سازمان عریض و طویل صداسیما، پاتوق چه جنس آدمهای سیاسی و پشت پردهای است؟ و هزاران سوال دیگر. وقتی فرد، جریان یا نظام نظارتی و بازرسی حق بررسی موثر این نهاد را ندارد، مشخص است که با تشدید آنتروپی و فروپاشی از درون بدلیل کج کارکردیها مواجه خواهد شد. چرا قوه عاقله کشور، فکری به حال اصلاح، جهت دهی به اولویتها و فاصله گیری از حمایتهای کور بعمل آمده از این سازمان نمیکند؟ تخصیص بودجه بالای ۱۵-۲۰ همت به هیچ وجه شایسته سازمان صداسیما با این شیوه و خط فرمان حرکتی نمیباشد.
تحلیل زبان مادر گلپایگانی:
ویدیویی در حاشیه راهپیمایی ۲۲ بهمن منتشر شد که حسابی در فضای مجازی پربازدید گردید؛ یک مادر گلپایگانی جلوی دوربین گفت: «صل علی سترکه، چشما ترامپ بترکه.». با وایرال شدن این ویدئو، کلیپهایی طنز دیگری متعاقب آن منتشر شد. یک کارشناس برای ختم این جریان و شفاف سازی موضوع اقدام به تشریح معنای سه ترکه در زبان گلپایگانی کرد.