پایگاه خبری تحلیلی شعار سال

سرویس ویژه نمایندگی لنز و عدسی های عینک ایتالیا در ایران با نام تجاری LTL فعال شد اینجا را ببینید  /  سرویس ویژه بانک پاسارگارد فعال شد / سرویس ویژه شورای انجمنهای علمی ایران را از اینجا ببینید       
کد خبر: ۳۳۶۵۶۹
تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۶:۰۳
ارزش‌ها بخشی از فرهنگ هر جامعه‌ای هستند که باید از طریق آموزش در جامعه ترویج یابند. افراد به تنهایی قادر به شناخت و تشخیص آن‌ها نیستند. هر چند هر گروه در جامعه، فرهنگی خاص خود دارد، اما برای تداوم زندگی اجتماعی، می‌باید فرهنگ مشترکی داشته باشیم تا قادر به برقراری روابط اجتماعی مابین افراد یک جامعه و با سایر ملل و دولت‌ها باشیم.

شعار سال: اصولا رفتار انسان‌ها می باید با تفکر، اندیشه و تدبّر همراه باشد از این رو عمل به رفتاری معنی‌دار و آگاهانه گفته می شود. کنش به عنوان ابتدایی‌ترین عنصر مشترک زندگی اجتماعی بشری دربرگیرنده مجموعه رفتارهایی است که انسان‌ها برای رسیدن به اهداف معین نسبت به یکدیگر انجام می‌دهند پس به عمل جهت‌گیری شده به سوی شخص دیگر " کنش اجتماعی " گفته می‌شود و کنش متقابل اجتماعی یا تعامل اجتماعی به فرآیندی گفته می شود که طی آن عملی از شخصی سر می زند که با پاسخ از سوی فرد دیگر همراه می گردد. در این صورت، میان این دو شخص یک رابطه اجتماعی برقرار می‌گردد. در همین روابط اجتماعی است که گاه فرد دچار تضاد یا تناقض ارزشی می شود که اثرات سویی در گروه و جامعه می گذارد.

پیچیدگی روابط اجتماعی
زندگی اجتماعی و انتخاب شرایط متناسب با اهداف فردی یا اجتماعی، آن چنان که تصور می شود همیشه کاری ساده و زائیده اراده و میل شخصی ما نیست. روی این اصل، درهم تنیدگی مسایل و روابط اجتماعی در یکدیگر از یک سو و پیچیدگی شخصیت و رفتار اجتماعی افراد از دیگر سو، به زایش میان رشته ای به نام " روانشناسی اجتماعی " منجر شده است.

وقتی ما به سادگی می توانیم نقشی را بپذیریم و همانند یک هنرپیشه و بازیگر سینما یا تئاتر، قادریم هر نوع رُل مثبت یا منفی را در صحنه واقعی زندگی خود بازی کنیم، نشانگر این نتیجه مهم هست که یا اصولی برای زندگی کردن اختیار نکرده ایم و یا برای رسیدن به مطامع و جاه طلبی های بیشتر و شخصی، بدانها وفادار نمانده ایم. اگر فردی توانایی عضویت در گروهی را به دست می آورد اما خارج از تعهدات ملی، گروهی یا حزبی، عمل می نماید، یا باید در مجموع این تعهدات شک کنیم که این چنین دستمایه استهزای برخی از افراد قرار می گیرد و یا باید از شعار، تبلیغ و دروغ که از لایه سطحی تعهدات به عمق و معنای اصول آسیب می رساند، پرهیز کنیم.

دوگانگی ارزشی چیست؟
برای درونی کردن هر ارزشی در وجود یک فرد، ابتدا باید شکل گیری خودآگاهی صورت بگیرد. او علاوه بر وجود خصایص زیستی و وراثتی، تلقی های خاصی را در ارتباط با دیگران از خود دارد. بعد از آن فرد به شکل گیری جهت گیری ها دست می یازد. یک فرد با عضویت در یک یا چند گروه، جهت گیری های خاصی پیدا می کند. اگر دقت کنید طرفداری از یک تیم محبوب ورزشی یا اجتماعی، از اوایل نوجوانی آغاز می شود. یا انتخاب شغل آینده به صورت هدف دار و با تنظیم نحوه تلاش و انتخاب رشته تحصیلی به تناسب آن در همین دوران آغاز می شود. پس نوجوانان در گروه و در جریان جهت گیری های خاص، برخورد کردن، عمل کردن و چگونه زیستن را می آموزند. اما گروه و زندگی گروهی علیرغم اهمیت بسیاری که برای فرد دارد گاه پایگاهی می شود که در آن به ستیزه با ارزش های اجتماع و جامعه برمی خیزد و فرد به سوی تخریب نظم اجتماعی هدایت می شود.

یکی از این حالت ها دوگانگی ارزشی نام دارد که در آن تناقض مابین ارزش های مورد انتظار از فرد در مدرسه و رسانه با خانواده وجود دارد.
آن دو او را به سوی ارزش های دینی سوق می دهند اما خانواده، او را از چنین اعمالی مثلا داشتن حجاب یا خواندن نماز بارمی دارد. پس فرد نسبت به ارزش های جامعه و گروه، هر دو تردید می کند و دچار نوعی نفاق و دورویی در رفتار خود می شود. او در تصمیم گیری ها دو دل و شخصیت متزلزلی خواهد داشت و علائم خفیف یا شدیدی از افسردگی و پرخاشگری در رفتار او ظاهر می شود. کودک یا نوجوان در این شرایط نمی تواند گزینه های پیش رو را برای خود تجزیه و تحلیل کند و به نتیجه ای مشخص برسد.

نصیحت کردن کودکان کاری بسیار دشوار است مخصوصا اگر خود والدین عالمانی بی عمل باشند. اصولا والدین فرزندان خود را از گفتن دروغ بازمی دارند، اما خود بارها در طول یک روز مجبور به دروغگویی می شوند. یا از او می خواهند که با دهن پر از غذا و هنگام غذا خوردن، صحبت نکند ولی در موارد بسیار کار فقط در گفت و گوی والدین باقی نمی ماند و همان کودک شاهد مشاجرات والدین خود می گردد.

چه کسانی از نتایج آسیب دوگانگی ارزشی رنج می برند؟
مبتلا شدن به آسیب گروهی دوگانگی ارزشی، سنی خاص ندارد و در بین افراد با موقعیت و پایگاه اجتماعی متفاوت نیز مشاهده می شود.
اما اگر برای خود فرد، شرایط ابتلایش را توصیف کنید، آنها را انکار می کند. چون نتایجی خوشایند و مطلوب برای خود فرد و اطرافیان او ایجاد نمی کند. دیگران شاید او را فرصت طلب و متظاهر بخوانند. البته دیگرانی که خود درگیر چنین آسیبی نیستند و از خودآگاهی برخوردارند. برای نداشتن تعارضات درونی با بیرونی، باید قدرت درک، فهم و تشخیص داشت. در جامعه ای که دوگانگی ارزشی، پلی جهت رسیدن به فرصت های حیاتی و لوکس شمرده می شود، ایمن ماندن از آثار آن بسیار دشوار است. فرصت حیاتی مانند داشتن شغل، مسکن و لوکس مانند داشتن یک پست مهم یا ویلایی شخصی یا یک اتومبیلی بسیار گران قیمت.ما بهترین زمان برای جامعه پذیری کودکان را در خانواده و مدرسه، با حاکمیت سطحی نگری های خطی یا مصلحتی خود از دست داده ایم و امروز درگیری ما با بازخوردهای آسیب دوگانگی ارزشی در سطح مدیریت خرد و کلان، روندی طبیعی و حاصل بی تفاوتی و بی برنامگی خود ماست.

درجات درگیری افراد به این آسیب اجتماعی در یک کار دولتی بسیار بیشتر و در عین حال متفاوت است. اوایل انقلاب بیشتر در بین جوانانی که قصد استخدام در یک شغل دولتی را داشتند جریان داشت. در آن دوران ظاهر افراد گویای باطن آنها نیز گردیده بود! و تشخیص واقعی و غیر واقعی بودن اعتقاد افراد با توجه به ظاهر آنها گاه دشوار و گاه ساده بود. به خاطر دارم که کارمندان اداره آموزش و پرورش می گفتند ما به خوبی می دانیم کدام یک از همکاران زن، چادری واقعی هستند و کدام یک صرفا به دلیل رعایت ملاحظات اداری، چادر سر کرده اند. یا گذاشتن ریش و داشتن تسبیح و انداختن پیراهن آقایان روی شلوارشان، به عنوان تظاهرات انقلابی شناخته می شد. البته مشاهده برخی از رفتارها متناسب با دین و فرهنگ هر جامعه، در آغاز هر انقلابی که ارزش های افراد و جامعه دچار تحول ناگهانی و شتابان می شود امری طبیعی است. افراد به نوعی به دنبال سازگاری خود با شرایط سیاسی جدید هستند، منتهی چون هر رفتاری حاصل هوش، معرفت، خردمندی و تجارب افراد هست، پس نتایج متفاوتی را به نمایش گذاشت.

می توان چنین نتیجه گرفت که یک فرد گاه ناخودآگاه در معرض عوارض و اثرات آسیب دوگانگی ارزشی قرار می گیرد و گاه آگاهانه هر چند جاهلانه! افرادی که برای رسیدن به مطامع و آمال خود، با طرح و برنامه ای از پیش اندیشیده شده، اقدام می کنند، کاملا آگاهانه در این وادی کج مدار قدم می گذارند اما آنان متوجه یک اصل نیستند که درگیری با چنین آسیبی به مرور، بر روح، روان و شخصیت آنان اثرات سویی می گذارد که بعد از دوره ای معین، قابل تفکیک و جداسازی از ذهن و رفتار شکل گرفته شده فرد مبتلا نیست. این افراد با امیال و تمایلات فردی، خود را در چنین گردابی اسیر می سازند که امکان و فرصت بازگشت از آن، سخت یا غیرممکن است.

در جامعه امروزی خود، مدیران ارشد بسیاری در این چند دهه داشته ایم که با فرو رفتن در قالبی خاص، به پستی حساس رسیده اند اما چون کارکرد شغلی آنان در تعارض با واقعیت شخصیتی آنان بوده است، سر از خیانت و اختلاس و ارتشا درآورده اند. نمایندگانی که علیرغم تلاش برای همرنگی با محیط، حین مدت نمایندگی یا پس از آن به عنوان خائن و جاسوس، اطلاعات مملکت را در اختیار گروه ها یا کسانی قرار دادند که دائم در حال نقشه ریزی علیه ایران بوده اند. برخی از ورزشکاران مدال آور و هنرمندان رسانه های جمعی نیز در پیرو همین داستان با انگیزه هایی مشابه اما با تفاوت هایی اندک چنین عمل کرده اند.
به طور مثال:
فاطمه حقیقت جو" نماینده‌ محجبه‌ مجلس ششم که در آمریکا زندگی می‌کند، کشف حجاب کرد. او چند ماه پیش نیز اعلام کرده بود که پس از طلاق، به نوعی، ازدواج سفید کرده است. او گفته است:
" من، فاطمه حقیقت جو، اعلام می‌کنم در حمایت از حق انتخاب زنان و در محکومیت هر گونه [محدودیت] علیه زنانی که مخالف حجاب اجباری هستند که با نافرمانی مدنی و تحمل هزینه‌های سنگین در صدد رساندن صدای خود به مردم و مسئولان کشور هستند، روسری از سر خود بر می‌دارم. من مسلمانم و از سال ۱۳۸۴ که به آمریکا مهاجرت کرده‌ام به انتخاب شخصی خودم با روسری در محل کارم، میهمانی‌ها و گردهمایی‌ها حاضر شده‌ام، اما همواره مخالف اجبار حجاب بوده ام ".

یک فرد چرا پس از مدت ها قرار گرفتن در موقعیتی خاص، از اهداف اصلی خود که نیّت اولیه حرکت او در این مسیر بوده است، منصرف و یا پشیمان می شود؟ دسترسی به منافع بیشتر، آزادی بیشتر، رهایی از شرایط موجود و یا رسیدن به ایده آل های گم گشته و......در هر یک از این موارد، رگه هایی از آسیب دوگانگی ارزشی را می توان یافت. او با بازی در صحنه نمایش زندگی، منِ واقعی خود را به کناری نهاده و به دنبال یک منِ جاه طلبِ قدرت طلب بوده است. او از گم گشتن در انبوه جمعیت یا همانندی با آنان، ناخرسند بوده است و در وجود او ندایی از تفاوت ویژگی ها و صلاحیت های او با سایرین، مدام زمزمه تغییری مصلحت آمیز را برای او داشته است. او تسلیم این سودای درونی خود شده است و در ظاهر و باطن امروزی او، هیچ اثری از نیّات یا تظاهرات هنگام ورودش به این وادی، باقی نمانده است.

دوگانگی ارزشی کدام گروه های شغلی برای بیشتر مردم قابل درک است؟
دوگانگی ارزشی برخی از مشاغل در سطح محدودی قابل شناخت است. هر چند این افراد از اثرات چنین آسیب اجتماعی در امان نیستند اما بیشتر تظاهرات رفتاری آنها در گروهی خاص نمایان می شود که از ما دور است. مثلا دوگانگی ارزشی نمایندگان مجلس یا برخی از سیاستمداران. اما دوگانگی ارزشی مجریان و گویندگان بخش های مختلف برنامه های تلویزیون یا هنرپیشه های سینما و تلویزیون و به قولی سلبریتی ها، بیشتر از همه افراد جامعه قابل مشاهده است. ممنوع التصویر کردن یک مجری یا هنرمند به دلیل کشف حجاب، هنگام سفر به کشوری بیگانه یا کاربرد کلماتی چون واژه رقص در یک برنامه زنده، نه تنها بازدارنده نیست بلکه بر تعداد چنین افراد می افزاید، تا حدی که مجموع آنها از تعداد انگشتان دست فرا رفته و به یک خط و ربطی هدفدار تبدیل می شود.

قضاوت در مورد آنها، شاید کاری درست نباشد. چون برای دست یافتن به این مهم، نوع ارزشگذاری ها، پیشداوری ها، باورها و اعتقادات هر یک از ما به طور متفاوت عمل خواهد کرد و قضاوت سطحی بدون شناخت نزدیک و حقیقی از یک فرد، از نظر اخلاقی صحیح نیست اما از سویی دیگر ما حق قضاوت داریم چون روابط اجتماعی در حال آسیب دیدن است و الگوهای رفتاری به وجود آمده حداقل برای کودکان و نوجوانان، طرحواره هایی نامناسب ایجاد می کنند. در چنین شرایطی اصولا ما در گرداب مجموع قضاوت های فضای مجازی نسبت به آنان مستحیل می گردیم و بدون تفکر و تأمل و مراجعه به اصول زندگی خود، همرنگ جماعت، ما نیز در باره موضوع نظر می دهیم. اما اصولا یک فردِ آگاه، خودِ واقعی خود را در خاصیت جمع مغرض یا سطحی نگر، گم نمی کند.

یک مجری یا گوینده برنامه های گوناگون تلویزیون، جلوی دوربین مجبور به پذیرش و رعایت یک شیوه نامه یا پروتکل شغلی است. قدرمسلم همه موارد مورد انتظار نظام سیاسی که از طریق قدرت رسانه قرار است به مردم القا و یا منتقل شود، مورد تأیید و باور آن فرد نیست. ظاهرا در کوتاه مدت اتفاق خاصی، نمی افتد یا بیان اطرافیان مبنی بر تغییرات ایجاد شده در رفتار فرد، قابل قبول او نیست. اما به تدریج و با توجه به میزان قابلیت های ذاتی و اکتسابی فرد، به طور عمیق یا سطحی اثرات تخریبی آسیب دوگانگی ارزشی در این مجری یا هنرمند نمایان می شود. نوع ظاهر و رفتار او در محیط کار با دورهمی های خویشاوندی متفاوت می گردد و فرد در تشخیص انتخاب نهایی این یا آن، درمانده می شود. گروهی شرایط آسیب دوگانگی ارزشی را با تمامی سماجت تحمل می کنند هر چند از خود بی خود می شوند. اما گروهی آستانه تحمل این بی هویتی یا تزلزل شخصیتی را ندارند پس چاره کار را در استعفا و دل کَندن از کار می یابند. در وجود برخی دیگر از افراد، اثرات این آسیب، آنچنان به تخریب شخصیتی او پرداخته است که کل فضای کشور را برای نفس کشیدن، مناسب نمی یابد و جلای وطن می کند. البته با یک ظاهر و هویتی جدید. نمی توان مطمئن شد که شرایط جدید او منطبق با روحیات و میل اصلی اوست و اثرات مخرّب این آسیب از تاروپود او زُدوده شده است. چون اثرات آسیب های اجتماعی در وجود یک فرد به سهولت حذف نمی شود.

سلبریتی ها چه کسانی هستند؟
هر فرد تأثیرگذار، مشهور و شناخته شده‌ای در عرصه سیاست، اقتصاد، علم و فرهنگ، سینما، موسیقی، ورزش، مدلینگ و.....می‌تواند یک سلبریتی محسوب شود. ستاره‌ها این سلبریتی شدن را مدیون رسانه‌ها هستند که آن‌ها را به مردم دنیا می‌شناسانند و البته رسانه‌ها هم از این راه برای خود و صاحبان صنعت و ثروت، درآمدزایی می‌کنند. سلبریتی ها علیرغم محبوبیت و شهرت اولیه خود در بین مردم، جامعه و فضای مجازی بعد از گذشت دوره ای خاص، با خلاهای بیشمار ارزشی و شخصیتی مواجه می شوند که از اشباع روانی به پوچی و نادیده شدن پرت می شوند.

برخی از آنان ره گم کرده خود را مستحیل شده در آثار منفی فرهنگ مقصد مهاجرت، می یابند و چنین افرادی در کشورهای بیگانه، کمتر در ابعاد مثبت زندگی گام می گذارند و یا چهره ای موفق می گردند. چون بر اساس مقتضیات شغلی، همیشه برای آنان تظاهرات رفتاری اهمیت داشته است. در واقع آنان تاوان سلبریتی شدن خود را با بهای سنگین بی هویتی می پردازند. گاه آنان افرادی بدون تابعیت یا بدون ملیت هستند. یعنی وضعیتی که در آن یک شخص هیچ نوع رابطه رسمی و شناخته شده‌ای با هیچ یک از دولت‌ها ندارد. تعدادی از این سلبریتی ها با طرد شدن اجباری یا ترجیحی از وطن خود، به چنین سرنوشتی محکوم می گردند. خودباختگی، آنان را در خلاء ارزشی سرگردان نگه می دارد.

وضعیت حقوقی افراد بدون تابعیت چگونه است؟
چون بحث به بدون ملیت یا تابعیت بودن برخی از افراد مبتلا به آسیب دوگانگی ارزشی کشانده شد، پس به اعلامیه جهانی حقوق بشر در این خصوص اشاره می کنم:
" بر پایه ماده‌ ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد همه مردم حق دارند تابعیت داشته باشند و امکان محروم‌سازی خودسرانه هیچ کس از تابعیتش ممکن نیست. "حق برخورداری از تابعیت" در پیمان‌نامه‌ها و اسناد حقوق بشری بسیاری چون " میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی"، " کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان" و " پیمان‌نامه حقوق کودک" اشاره شده‌ است. پیمان‌نامه وضعیت افراد بدون تابعیت مصوب ۱۹۵۴ در نیویورک مهم‌ترین سند قانونی در مورد این افراد است. در این پیمان‌نامه، علاوه بر تعریف رسمی " شخص بی‌تابعیت"، تلاش شده تا دولت‌های عضو، به رعایت یک‌سری حقوق و آزادی‌های پایه، موظف شوند. از جمله حقوق مهم تعریف شده در این سند بین‌المللی، آزادی مذهب (ماده‌ ۴)، حق طرح دعوا یا دسترسی به دادگاه‌های کشوری که افراد در آن زندگی می‌کنند (ماده ۱۶) و حق فرد بر مالکیت اموال و مصون بودن دارایی‌های شخصی او (ماده ۱۳) است. همچنین دولت‌های عضو موظف هستند در امور مربوط به حق کار و تأمین اجتماعی، با افراد بدون تابعیت، رفتاری مشابه با اتباع خود داشته باشند. همچنین اگر کسی به علت سلب تابعیت، بدون کشور شود دولت‌ها حق سلب تابعیت از او را نخواهند داشت." (3)

برای مصون ماندن از نتایج آسیب دوگانگی ارزشی باید چه کرد؟
برای رهایی از هر نوع آسیب اجتماعی خصوصا دوگانگی ارزشی، می باید در زندگی خود و در جامعه " اصول پایدار فرهنگی " داشته باشیم. حساسیت، تعهد و وفاداری ما نسبت به این اصول ارزشی، اخلاقی و اعتقادی باید تا حدی باشد که عدول از آن باعث رنجش و آزردگی ما و دیگران گردد.

اگر ارزش های گروهی ، از شفافیت و مقبولیت عمومی در جامعه و خصوصی در گروه برخوردار باشند هرگز بدین شکل نقض نمی گردند. البته یک اصل مهم دیگر در اینجا بسیار بدیهی است و آن این که ما در درونی کردن ارزش ها در دو نهاد مهم جامعه، هیچ تلاش مفید و مؤثری نداشته ایم.

ما بهترین زمان برای جامعه پذیری کودکان را در خانواده و مدرسه، با حاکمیت سطحی نگری های خطی یا مصلحتی خود از دست داده ایم و امروز درگیری ما با بازخوردهای آسیب دوگانگی ارزشی در سطح مدیریت خرد و کلان، روندی طبیعی و حاصل بی تفاوتی و بی برنامگی خود ماست.

 

رفتار یا روابط اجتماعی افراد نباید بازیچه آمال سیاسی گردد که ترکیب یا تظاهرات هدایت شده آن، بسیار پیچیده و خطرناک است. اگر قدری شفافیت در روابط اداری و حرفه ای وجود داشته باشد ما کمتر شاهد رفتار دوپهلو و غامض افراد می گردیم.

باید همه افراد جامعه خصوصا ساختار حاکمیتی کشور، به یک بازبینی و بازنگری در مجموع انتظارات و توقعات خود دست بزنند تا شاید مانع ترویج رفتارهای دوگانه یا دو قطبی در روابط خود گردند. باید قبول کرد که ساختار فرهنگی ما، بنیان های استواری جهت تکیه زدن و رسیدن به سر منزل مقصود را ندارد.
با رهاسازی امر آموزش و ترویج فرهنگ با تمامی عناصر آن، ما در واقع پیوند زنجیره ای روابط انسانی را از دست می دهیم. هیچ کشوری فقط در سایه پیشرفت های تکنولوژیک به ثبات قدرت و امنیت نرسیده است، آنان با پرداختن به آموزش و فرهنگ و همه گیر کردن آن در جامعه، به شرایط ایده آل امروز خود رسیده اند و گر نه ما نیز با مدرنیسم و پست مدرنیسم، قادر بودیم به موقعیتی ممتاز برسیم.

شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از سایت صدای معلم، تاریخ انتشار: ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، www.sedayemoallem.ir.

اخبار مرتبط
خواندنیها و دانستنیها
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین
پرطرفدارترین