چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 January 28
شعار سال: وقتی بحران به سمت خیابان و آشوب و بیثباتی میرود، نقطه ثقلی وجود دارد که اجازه نمیدهد نظام از درون فرسوده شود. در ادبیات تابآوری، یک گزاره تقریبا ثابت وجود دارد: نارضایتی اجتماعی و آشوبی که ذیل پوسته آن شکل میگیرد، به خودی خود الزاماً به جهش سیاسی نمیرسد، اما وقتی شکاف علنی میان نخبگان حاکم ایجاد شود و نیروهای قهریه دچار دودلی شوند، اعتراض شتاب میگیرد. چون جامعه فرصت میبیند، هزینه کنش را پایینتر برآورد و تصور میکند نظام در موقعیت عقبنشینی قرار گرفته است. به همین دلیل، انسجام نخبگان در بزنگاهها و یکپارچگی فرماندهی در حوزه امنیت و قضا و رسانه، در جمهوری اسلامی یک نقطه قوت امنیتی بوده است.

این انسجام را باید دقیق تعریف کرد. منظور از انسجام این نیست که اختلاف نظر در جمهوری اسلامی وجود ندارد. اختلاف نظر وجود دارد و طبیعی هم هست. منظور این است که در لحظه بحران، اختلافها از سطح رقابت و نقد عبور نمیکند و به سطح شکاف فلجکننده نمیرسد. یعنی تصمیم نهایی، پیام نهایی و فرماندهی میدان، معمولاً چندپاره نمیشود. این ویژگی باعث میشود اعتراضها بویژه آنهایی که فضای آشوب را هم خواسته یا ناخواسته فراهم میکند، نتواند به سرعت از سطح مطالبه به سطح بحران مشروعیت جهش کند، چون جامعه در بزنگاه، یک پیام روشن دریافت میکند: سطوح مختلف ساختار با هم انسجام دارند، ابزار قهریه دودل نیست و قواعد بازی در مواجهه با آشوب تغییر نکرده است. همین پیام، به شکل مستقیم ریسکپذیری خیابانی را محدود میکند.
چرا انسجام نخبگان آشوب را خنثی میکند؟
برای فهم اهمیت این لایه، باید دید شکاف نخبگان چه اثری بر جامعه دارد. کسانی که دست به آشوب میزنند، دائماً هزینه/ فایده را در ذهن خود میسنجند. حتی در رفتارهای احساسیشان نیز یک محاسبه ضمنی وجود دارد. اگر اغتشاشگران احساس کنند حکومت یکدست است و ظرفیت کنترل دارد، بسیاری از افراد مردد، از ورود به میدان پرهیز میکنند، اما اگر احساس کنند نخبگان حاکم دچار اختلاف علنی شدهاند، نیروهای امنیتی هماهنگ نیستند یا پیامهای متناقض درباره برخورد یا عقبنشینی صادر میشود، محاسبه تغییر میکند. افراد فکر میکنند فرصت ایجاد شده، هزینه پایین آمده و احتمال موفقیت بالا رفته است. در این نقطه است که اعتراض از یک سطح محدود به موج گسترده تبدیل میشود. این همان منطق فرصت سیاسی است.
پس نقطه قوت جمهوری اسلامی در این لایه، مدیریت اختلاف درون حاکمیت به گونهای است که اختلاف به سیگنال فرصت برای جامعه تبدیل نشود. حتی وقتی اختلافات واقعی است، سازوکارهایی وجود دارد که آن را در سطح قابل کنترل نگه میدارد. این سازوکارها میتواند نهادی باشد، میتواند سیاسی باشد و میتواند شبکهای باشد، اما خروجی مشترک این است که شکاف علنی در لحظههای حساس، کمتر به سطحی میرسد که بدنه جامعه آن را به معنای تزلزل یا فروپاشی اراده واحد تفسیر کند.
معماری موازی قدرت سخت یعنی چه؟
اما انسجام نخبگان به تنهایی کافی نیست. آنچه در جمهوری اسلامی یک سپر مضاعف ساخته، معماری موازی قدرت سخت است. معماری موازی یعنی ایجاد چند لایه و چند مسیر برای اعمال اقتدار و حفظ نظم، به گونهای که اگر یک مسیر آسیب دید، مسیرهای دیگر میدان را نگه دارند. در اینجا هدف صرفاً افزایش قدرت مقابله نیست. هدف افزایش تابآوری فرماندهی و کاهش احتمال دودلی است. یعنی کاهش احتمال اینکه یک نهاد امنیتی در بحران احساس کند تنهاست یا پشتوانه ندارد یا احساس کند باید از مسؤولیت شانه خالی کند. معماری موازی دقیقاً برای جلوگیری از همین وضعیت طراحی میشود.
در ساختار جمهوری اسلامی، نیروهای انتظامی، سپاه، بسیج، دستگاه اطلاعاتی و سازوکارهای قضایی و امنیتی، به صورت شبکهای مکمل عمل میکنند. این مکمل بودن چند اثر ایجاد میکند: نخست، تقسیم بار بحران. دوم، ایجاد عمق امنیتی. سوم، افزایش ظرفیت حضور میدانی در کوتاهترین زمان. چهارم، کاهش احتمال شکاف در ابزار قهر، چون ابزار قهر فقط یک نهاد واحد نیست که با یک دودلی از کار بیفتد، بلکه مجموعهای از نهادهاست که با هم منسجم میشوند و میدان را نگه میدارند.
این معماری موازی همچنین یک کارکرد روانی دارد؛ آشوبگر وقتی میبیند نیروی حاکمیت فقط یک دستگاه نیست، بلکه شبکهای از دستگاههاست، محاسبهاش تغییر میکند. تغییر محاسبه هم الزاماً به معنای خاموش شدن اعتراض نیست، اما سرعت تبدیل اعتراض به آشوب را کاهش میدهد. یعنی همان نقطهای که فتنهگر میخواهد از آن عبور کند سختتر میشود. فتنهگر معمولاً به دنبال ایجاد موج سریع است. موج سریع نیازمند حس ضعف یا شکاف در بالاست. معماری موازی این حس را کم میکند.
بسیج به عنوان شبکه اجتماعی قدرت سخت
در تحلیل این لایه، باید بر یک عنصر ویژه مکث کرد؛ بسیج. بسیج صرفاً یک نیروی عملیاتی نیست. یک شبکه اجتماعی است. این شبکه اجتماعی چند نقش مهم دارد:
یک نقش، نقش حضور میدانی و واکنش سریع است. در بحران، زمان اهمیت دارد. اگر چند ساعت اول میدان رها شود، روایتهای خیابانی قوی میشود. اگر حضور سریع باشد، احتمال گسترش بینظمی کمتر میشود.
نقش دوم، نقش اطلاعات محلی است. شبکه بسیج در محلهها حضور دارد و تغییرات فضای اجتماعی را زودتر حس میکند. این به دستگاه تصمیم کمک میکند که وضعیت را دقیقتر درک کند و از تصمیمهای کور دور بماند.
نقش سوم، نقش همگرا و هم جهت سازی موافقان است. در برخی بحرانها اگر فقط خیابان مخالف دیده شود، حس بیپناهی در بخشهای حامی نظام یا حتی بخشهای خاموش جامعه ایجاد میشود. حضور شبکهای که بتواند نیروهای حامی را نیز به صورت کنترلشده و در چارچوب نظم عمومی سازمان دهد، تعادل خیابان را تغییر میدهد. این تعادل، یک عامل بازدارنده در برابر تبدیل شدن اعتراض به آشوب است.
نقش چهارم، نقش تولید انسجام درون حاکمیت است. وقتی یک شبکه اجتماعی گسترده با هویت مشترک و هدف مشترک وجود دارد، احتمال چندپاره شدن در ابزار قهر کاهش مییابد. چون پیوندهای ایدئولوژیک و سازمانی و تجربی، مانع از آن میشود که نیروها در بحران احساس کنند بیمعنا یا بیپشتوانهاند.
یکپارچگی فرماندهی چگونه حفظ میشود؟
چند عامل هست که انسجام نخبگان در بزنگاهها را نگهمیدارد.
عامل اول، فهم مشترک از تهدید است. در لحظه بحران، اگر همه نهادها تهدید را به یک شکل ببینند، هماهنگی آسانتر میشود. اگر بخشی تهدید را صرفاً اجتماعی بداند و بخشی صرفاً امنیتی، پیامها متناقض میشود. نقطه قوت جمهوری اسلامی در بسیاری از بزنگاهها این بوده که در سطح بالا، تعریف مشترک از تهدید شکل میگیرد و اختلاف سلیقهها به سطح اقدام میدانی سرایت نمیکند.
عامل دوم، تجربه تاریخی و حافظه امنیتی است. نظامی که چند بحران بزرگ را پشت سر گذاشته، یاد میگیرد شکاف در بحران یعنی هزینه بسیار بالا. این تجربه، خودش تبدیل به عامل پیشگیرنده میشود. یعنی حتی نخبگان رقیب میدانند اختلاف علنی در بحران، ممکن است به فروپاشی کنترل منجر شود و آن را به زیان همه میدانند.
عامل سوم، معماری نهادی و خطوط فرماندهی است. وقتی زنجیره فرماندهی روشن باشد و مرجع تصمیم در بحران مشخص باشد، اختلاف به جای جنگ پیام تبدیل به اختلاف کارشناسی میشود، اما اگر مرجع تصمیم مبهم شود، هر نهاد ممکن است پیام خودش را بدهد و جامعه آن را شکاف تعبیر کند. نقطه قوت در اینجا، روشن بودن سازوکار تصمیمگیری در بزنگاههای امنیتی است.
عامل چهارم، پیوند میان قدرت سخت و قدرت نرم. در جمهوری اسلامی، رسانه رسمی و تریبونهای دینی و سیاسی، معمولاً تلاش میکنند در بحرانها یک روایت واحد تولید کنند. این روایت واحد باید درست و مستند و محترمانه باشد تا مکمل قدرت سخت شود. یعنی مردم فقط فشار را نمیبینند، بلکه توضیح را هم میبینند. این ترکیب، مدیریت بحران را کمهزینهتر میکند، اما اگر روایت ضعیف باشد، قدرت سخت به تنهایی ممکن است هزینه اجتماعی را بالا ببرد، بنابراین انسجام رسانهای بخشی از انسجام نخبگانی است.
اثر ضدفتنه این لایه در ۳ میدان
این لایه در هر ۳ میدان خیابان، ادراک و نخبگان اثر مستقیم دارد.
در میدان خیابان، حضور شبکهای و فرماندهی یکپارچه، اجازه نمیدهد آشوب سریع تکثیر شود. هزینه تخریب بالا میرود و فرصت هماهنگ شدن گروههای خشونتگرا کاهش مییابد. همچنین امکان تفکیک میان تجمع و آشوب بیشتر میشود.
در میدان ادراک، انسجام نخبگان و پیام واحد، شایعه را تضعیف میکند. شایعه وقتی قوی میشود که ابهام وجود داشته باشد و ابهام وقتی زیاد میشود که پیامها متناقض باشد. اگر پیام واحد و زمانبندی اطلاعرسانی روشن باشد، عملیات ادراکی دشمن سختتر میشود. در میدان نخبگان، معماری موازی قدرت سخت مانع از آن میشود که رقابتهای سیاسی به بحران در ابزار قهر منتقل شود. یعنی حتی اگر رقابت سیاسی داغ باشد، امکان اینکه نهادهای امنیتی چندپاره شوند کمتر است و همین، مهمترین عامل جلوگیری از جهش اعتراض به نقطه بحرانی است.
پایگاه تحلیلی خبری شعار سال با اندکی اضافات و تلخیص، برگرفته از مشرق نیوز. کدخبر: ۱۷۷۷۹۰۱. منتشره در ۲۱ دی ماه ۱۴۰۴.https://www.mashreghnews.ir.