شعارسال: قبل از شروع بحث باید پذیرای این واقعیت باشیم که حمله اسرائیل به ایران، حمله یک رژیم به کشوری دیگر قلمداد نشده و در واقعیت نوعی حمله نیابتی و غیرمستقیم ایالات متحده به ایران با همکاری غیرمستقیم تر، برخی از کشورهای اروپایی و برخی از کشورهای منطقه بوده است.
دومین پیش فرض قابل تاکید، پذیرش واقعیت چتر اطلاعاتی چندین ساله امنیتی و شبیه سازیهای مکرر اجرای عملیات، قبل از جنگ ۱۲ روزه ایران- اسرائیل میباشد؛ لذا نباید این درگیری سرنوشت ساز تاریخی را به نوعی رویداد یا رخداده لحظهای در طی دو هفته، تقلیل داد.
یک سال پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه، گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل حاکی از تغییر رفتار ایران به اقدامات تهاجمیتر بود. در آن زمان ارتش اسرائیل بررسی سناریوهای مقابله با برنامه هستهای ایران را در دستور کار قرار داد. همزمان، آقای بارام تاکید داشت که نخستین ضربه به ایران باید غافلگیرکننده و بیثباتکننده باشد.
طرح حملات اسرائیل به ایران («طلوع شیران») در ابتدا بر سه پایه پدافند، ترور دانشمندان هستهای و ترور مقامات ارشد نظامی ایران استوار بود. این طرح در قالب سه عملیات متداخل و هم افزا بنامهای «نارنیا»، «ایستاده در تهران» و «عروسی خونین»، دنباله گیری شد.
یکی از مولفههای حیاتی حملات ۱۲ روزه اسرائیل به ایران که ارتش اسرائیل آن را عملیات «طلوع شیران» مینامد، طرح اطلاعاتی-عملیاتی با استفاده از فناوریهای پیشرفته با عنوان «ایستاده در تهران» (Stand in Tehran) بود. «ایستاده در تهران»، شامل حضور جنگندههای اسرائیلی در آسمان تهران و حمله به اهدافی در پایتخت ایران با هدف ایجاد غافلگیری پدافند هوایی جمهوری اسلامی ایران بود که توسط امیر بارام، جانشین وقت فرمانده ستاد کل ارتش و مدیرکل کنونی وزارت دفاع اسرائیل، طراحی شده بود.
عملیات «نارنیا» و ترور ۱۴ دانشمند هستهای ایران، دومین طرح عملیاتی قابل دنباله گیری با رویکرد شناسایی و حذف سرشاخههای اثرگذار در چرخه هستهای و انچه که دستیابی جمهوری اسلامی ایران به بمب اتم عنوان میشد، طراحی شده بود.
باز طراحی دکترین نظامی «شوک سامانه» در قالب عملیات «عروسی خونین» برای حذف فرماندهان و سران حاکمیتی و حکومتی کشور، سومین بخش عملیات اسرائیل در ایران بود. این دکترین که در میانه جنگهای جهانی در قرن بیستم توسعه یافت بر فروپاشی روانی و سازمانی طرف مقابل با وارد کردن یک ضربه ناگهانی و دقیق تاکید دارد که منجر به مختل شدن فرماندهی، کنترل، ارتباطات و روحیه آن میشود.
سوال اینجاست که اسرائیل چگونه موفق شد تا این سطح از عملیاتهای سه گانه خود را اجرایی کند و نقاط ضعف یا حلقههای آسیب پذیر جمهوری اسلامی ایران در این رخداد نظامی- امنیتی چه بودهاند؟
* تاکید زیاده از حد بر الگوی جنگی جنگ هشت ساله با عراق و غفلت از تغییرات: تمرکز گرایی بالا در سطوح نظامی-امنیتی کشور، به گونهای ما را از راهبردهای جدید و تغییرات رخ داده در دنیا، دور کرده بود. این آسیب به جدی بود که دریادار سیاری در مراسمی در چند ماه پیش در این خصوص هشدار میدهد و با رویکردی منطقی، وضع موجود را به چالش میکشد. حقیقت این است که دنیای جدید، تا حد خیلی کمی به جنگ زمینی میاندیشد و تاکیدات بر جنگی ترکیبی و فناوری پایه و الزاما غافلگیر کننده و کوتاه مدت، استوار است.
* تاکید نسبتا خوب بر توسعه موشکی و چرخه اتمی کشور و کم توجهی به توسعه دفاع هوایی و نیروی هوایی: با وجود پسشرفتهای نسبتا خوب کشور در بحث اتمی و موشکی و مواردی همانند، شاهد نوعی غفلت تاریخی در توسعه نیروی هوایی و بهره گیری از هواپیماهای نسل پنجم و سامانههای دفاع هوایی متناسب با تهاجم پرندههای نسل پنجم و ششم بودهایم. بخش ناراحت کننده داستان هم در این است که برخی غلوهای نظامی صورت پذیرفته در توانمندیهای ایران در طراحی هواپیمای نسل پنجم و دفاع هوایی (سامانههای راداری و پدافندی مقابله کننده با پرندههای نسل پنج و شش)، بحران را به مرز فاجعه نزدیک نمود.
* کم توجهی به پایش درون سازمانی نظامات امنیتی-اطلاعاتی کشور و عادی شدن تصور نفوذ و جاسوسی در کشور: قصد تشریح اهمیت و ضرورت حضور نظامهای امنیتی- اطلاعاتی در متن حاضر وجود ندارد. اما نباید از این نکته غافل شد که مهمتر از حضور و استقرار نظامات امنیتی-اطلاعاتی، مراقبت از این نظامات و نیروها در دو بحث مقابله با نفوذ و بحث حضور نیروهای تخصصی است. همچنین نباید از دو بحث فناوری پایه کردن این نظامات و بحث رقابت بین نظامات امنیتی کشور با نظامات امنیتی سایر کشورها غافل بود. چطور میتوان پذیرفت که شناسایی منازل مسکونی فرماندهان ارشد و مدیران رده اول کشور، کار یک جاسوس عادی یا تیمی غیر حرفهای بوده باشد؟ چطور میتوان تصور نمود و پذیرفت که شناسایی مجل جلسات بشکل دفعی و موردی صورت پذیرفته باشد؟
* همجوشی بالای نظامات اداری و مدیریتی کشور با وضع موجود و عدم مشارکت دهی به نیروهای حرفهای و متخصصین بیرون از دولت: از مهمترین اسیبهای جمهوری اسلامی ایران، تاکید و بهره گیری از جماعتی کوتاه و بلند موجود در سیستم اداری موجود است و کمتر توجه و تمرکز و تلاشی برای شناسایی و بهره گیری از نیروهای توانمند خارج از دستگاههای دولتی صورت میپذیرد. شاید قیاس مع الفارق باشد، اما برای جماعت نابینا، حضور انسان کم بینا در حکم سلطان است.
* عدم تاکید بر احیا و تقویت نظامات تصمیم گیری و تاکید بر سلیقه گرایی و نظرات فردپایه تجربی: متاسفانه نظامات تصمیم گیری در کلیه ارکان جمهوری اسلامی ایران، الودگی شدیدی به فردپایه گی تجربه محور داشته و گرایشی به احیا و تقویت نظامات تصمیم گیری مبتنی بر طراحی راهبردها و وفاداری به اجرای آنها، سناریوسازی، نقشه راه، تئوری بازیها، شبیه سازیها و ...، وجود ندارد. خروجی این شیوه تصمیم گیری هرچند که سرعت بخش به اجرای طرحها است، اما بشدت از عدم جامعیت و مانعیت، در رنج خواهد بود.
پایگاه تحلیلی خبری شعار سال، برگرفته از منابع گوناگون