شعار سال: در اين يادداشت، نگارنده در جايگاه يک آموزگار ميکوشد با تکيه بر بعضي رفتارهاي دانشآموزان در کلاس درس، (که چه بسا در باور عمومي جامعه، نابههنجار تلقي نميشوند) و همچنين واکنش عمومي معلمان به اين رفتارها، که متأسفانه در بسياري از موارد به تذکر اکتفا نکرده و با اخراج، تحقير کلامي يا حتي با برخورد فيزيکي همراه است، ضمن بهرهگيري و استناد به برخي نظريههاي متداول روانشناختي، علت چنين واکنشهايي را بررسي و واکاوي كند:
۱- در بسياري از موارد بهنظر ميرسد، واکنش تند و گاه
خشونتآميز معلم، متأثر از هيچ رفتار منفي در عمل دانشآموز که از طريق آن زيان و
آسيبي متوجه معلم و يا ساير دانشآموزان شود، نباشد (مثلا دانشآموزي که با کناردستي
خود به آرامي حرف ميزند يا ميخندد يا آدامس ميجود و...) اما مشاهده ميشود که
رفتار دانشآموز، معلم را برآشفته ميکند. شايد دليل آشفتگي او، اين باشد که چون
نميتواند بهخوبي توجه دانشآموزان را به مبحث درس جلب كند و در برابر ضعف خود
توانايي نقد خويشتن را نمييابد، در نتيجه با واکنشي منفي، ضمن اينکه تلاش ميکند
تا ضعف خود را پنهان كند، ميکوشد اينگونه وانمود کند که ايراد از دانشآموز است
تا به اين ترتيب به آرامش رواني کاذبي برسد.
۲- معلمي که دانشآموزش را از رفتاري که در باور وي ناشايست
است، نهي ميکند، خود، احتمالا دانشآموزي بوده که اين مرحله را طي کرده است.
همچنين دانشآموزي که امروز با واکنش خشونتآميز معلم مواجه ميشود، چهبسا فردا
و در موقعيتي مشابه به بازتوليد همين رفتار دست بزند. اين تکرارها و جابهجايي در موقعيت، از نظر روانشناسان
تا حد زيادي متأثر از خصلت «اقتدارگرايي فردي» است؛ خصلتي که بر اساس آن، فرد به
محض رسيدن به قدرت، تمايل عجيبي دارد که فقط به زيردستان خود فرمان دهد، بدون
اينکه در پي چرايي آن برآيد و البته زيردست هم مادام که مطيع است، نياموخته که نهيها
را پرسش کند و بههميندليل است که دانشآموزاني از نظر کادر آموزشي يک مدرسه بهلحاظ
اخلاقي و انضباطي، ايدهآل محسوب ميشوند که غالبا منفعل و سربهزيرند و درغيراينصورت
نيز اغلب با صفاتي مانند پررو، بيادب، حدخودنشناس و... مواجه ميشوند.
۳- از منظري ديگر، برخي رفتارهاي خشونتآميز، ناشي از
نوعي سوءظن و بدگماني دائمي است که معلم حس ميکند دانشآموز با رفتار خود قصد
توهين يا تمسخر او را دارد. در نتيجه باتوجه به جايگاه و شأن خود که آن را والا ميپندارد،
واکنشي مخالف با اين عمل بروز ميدهد که با اخراج از کلاس، تحقير کلامي و يا تنبيه
فيزيکي معنا پيدا ميکند.
۴- بر اساس نظريههاي روانشناختي، «انتقال» يکي از
مکانيسمهاي دفاعي است که در آن بسياري از افراد، تجربه عشق، ترس يا نفرت دوران
کودکي خود را به پدر و مادر، به درمانگر يا فرد وابسته جديد خود منتقل ميکنند؛ بهعبارتديگر
فرد، رابطهاي را که ميان او و پدر و مادرش بوده، به شخص ديگري ربط ميدهد. ازاينمنظر
هم ميتوان نتيجه گرفت نفرتي را که فرد در دوران کودکي از امر و نهي پدر و مادر
بهدليل انجام اعمالي در مجالس، داشته است، دروني کرده و بهاينترتيب در کلاس
درس، اگر معلم باشد آن را متوجه دانشآموز ميکند، البته از آن طرف هم، دانشآموز
در مخالفت با اين عمل آن را متوجه معلم خواهد کرد.
از همين رهگذر ميتوان دريافت که برخي رفتارهاي خشونتآميز متأثر از جزمانديشي افراد در يک جامعه بسته است که البته منحصر به طبقه اجتماعي يا گروه شغلي خاصي در جامعه نيست بلکه تا حد زيادي متأثر از ساختاري دگماتيک در نظام آموزشوپرورش اين جوامع است که همهچيز آن بهصورتي غيرقابلتغيير و صلب ارائه شده است. براي مثال با اينکه يافتههاي علمي نشان ميدهد که جويدن آدامس بر وظايف ادراکي مانند حافظه و تفکر، تأثير مثبت دارد، هنوز و پس از سالها از کشف اين موضوع، دانشآموزاني که سر کلاس آدامس ميجوند با واکنش تند و گاهي خشونتآميز ازسوي برخي معلمان مواجه ميشوند. هدف از موضوعي که در اين يادداشت به اختصار مورد بحث قرار گرفت، آينه روبهروي خود است که آيا ما تعصبات خود را به نقد ميکشيم يا نه؟ و اينکه آن لحظه نقد جزمانديشي براي ما چه وقت فراميرسد؟ به نظر ميرسد پاسخ اين سؤال مهم در خود ماست و نه جايي ديگر و از آنجا که پيدايش و ماندگاري بسياري از همين خشونتها را بايد در نبودِ يک نظام آموزشوپرورش انتقادي جستوجو کرد، بنابراين بازنگري انتقادي در نگرشهاي فردي معلمان را بايد يکي از ضرورتهاي اساسي در تحقق چنين نظام آموزشي به حساب آورد.
شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از وبسایت سلامت نیوز، تاریخ 27 آبان 96، کد مطلب: 230696: www.salamatnews.com